آن میرفت، دسترسی پیدا شود، باید از طریق آن توده باشد. در حالی که شیاطین طاق ارتفاع غیرطبیعی خود را حفظ کرده بود، آرتور معتقد طلسم بود که هنوز آب با فشار بسیار زیاد و غیرقابل محاسبهای در لوله وجود دارد. او تا ارواح زمانی که فشار کاهش نیافته بود، جرات نکرد به لوله ضربه بزند. در پایان هفته، او متوجه شد که قدیس طاق به آرامی در حال بازگشت کافر به جای خود است. وقتی بازگشت آن به حالت عادی کامل شد، او جرأت کرد حاجت گرفتن و شروع به حفر سوراخی کرد اجنه غیر مسلمان تا به دعا لوله توخالی در
شمع بتنی برسد. همانطور که حدس میزد، در آن توده آب پیدا کرد - آبی که ماهیت گوگردی و معدنیاش، باور او را مبنی بر وجود یک دعانویس آبفشان که تا اعماق زمین و همچنین در قلمرو زمان امتداد دارد، در پایین گردش خارقالعاده برج تأیید میکرد. آبفشانها هنوز به هیچ وجه قابل جادوگر توضیح نبودند. بسیاری دعانویس از ویژگیهای عجیب و غریب آنها وجود دارد که ما به هیچ وجه نمیتوانیم آنها را درک همزاد کنیم. ما چند چیز را میدانیم که بر آنها تأثیر میگذارد، و جفت روحی یک چیز این است که "صابونسازی" آنها جریان آنها را به
طرز خارقالعادهای تحریک میکند. آرتور کیمیاگری پیشنهاد کرد علوم غریبه که وقتی جریان مجدد این آبفشان مرموز، طلسم نویس خوانسار آسمانخراشِ فراری را به دورانی که شکست جریان باعث سقوط آن شده بود، بازگرداند، آن را «صابونکشی» کنند. او با متون کهن دقت فراوان مقدمات کار را فراهم کرد. او با اطمینان انتظار داشت که نقشهاش دعا نویسی عملی شود و آسمانخراش را بار دیگر، طبق معمول، علوم غریبه بر فراز مرکز شهر نیویورک ببیند، اما به ماهیگیران و شکارچیان اجازه نداد که به این دلیل از تلاش خود دست بکشند. آنها مانند گذشته کار میکردند، در حالی که در زیرزمین ساختمان عظیم، آرتور و داوطلبانش
با تمام توان تلاش میکردند. آنها مجبور سید و حاجی بودند توده بتنی را سوراخ تعویذ کنند تا به گودی درون آن برسند. سپس، هنگامی که شواهد به دست آمده از آب عبادت کردن درون لوله، حدسیات او را تأیید کرد، باید "محرک" مایعات صابونی خود را آماده میکردند تا طلسم با آن، آبفشان را برای فعالیت مجدد به طلسم نویس رمل حرکت درآورند. مقادیر زیادی از صابونی طلسم نویس اردستان که زنان نظافتچی شیطانی برای سابیدن کف استفاده میکردند، با آب جوشانده میشد دعانویس تا مایع غلیظی به دست آید. سپس باید وسیلهای فراهم میشد تا این مایع به سرعت به داخل توده توخالی ریخته
شود، سپس سوراخ بسته شود و در نهایت برای تحمل فشاری بینظیر در علم هیدرولیک مهار شود. آرتور معتقد بود که دعا مایع صابون از توده فرشته توخالی به سمت آبفشان اصلی راه پیدا میکند، جایی که در تحریک جریان کاهش یافته به نسبتهای قبلی خود مذهب مؤثر خواهد بود. احضار وقتی این اتفاق بیفتد، او معتقد بود که ساختمان به همان سرعت و اطمینانی که آنها را به دعانویس حالت عادی و مدرن خود بازگرداند، باز خواهد گشت. تلفن دفترش زنگ جادو خورد و استل جواب داد. آرتور پشت خط بود. علامتی فرستاده شده بود تا همه کسانی که
از کارهای مختلفشان برگشته بودند به ساختمان برگردند. آنها داشتند آبفشان را صابون میزدند. آیا استل اعمال صالح میخواست پایین بیاید دعانویس و تماشا کند؟ او میخواست! او در طلسم نویس گلدشت راهروی اصلی ایستاده بود و مردم هیجانزده فرشتگان و امیدوار وارد میشدند. وقتی آخرین نفر وارد شد، درها محکم بسته شدند. معدود سرخپوستان مهربان بیرون با حیرت طلسمات به غریبههای سفیدپوست مرموز خیره شده بودند. سفیدپوستان، در حالی که با هیجان میخندیدند، شروع به دست تکان دادن طلسم برای سرخپوستان کردند. خداحافظی آنها زودهنگام بود. استل راهش طلسم نویس دامنه را به سمت زیرزمین پیش گرفت. آرتور منتظر ورود او بود. ون دونتر
در نزدیکی شیطان او ایستاده بود، به همراه اعضای پوزخندزن و اخموی گروه کار داوطلبانه آرتور. توده عظیم بتنی در مرکز زیرزمین قرار داشت. یک دیگ بخار بزرگ به لولهای کوچک متصل بود که به قلب توده بتنی توسل منتهی میشد. آرتور قصد داشت مایع صابون را با بخار به داخل توده توخالی هدایت موکل جن کند. با یک علامت، بخار در دیگ شروع به خشخش کرد. بخار زنده از اتاق آتشنشانی، شیره صابون را از دیگ، از طریق لوله آهنی کوچک، به داخل گودالی که به آبفشان در اعماق زمین منتهی میشد، هدایت میکرد. در مجموع شش هزار گالن در
مدت سه دقیقه به داخل دهانه ریخته شد. دار و دستهی کثیف آرتور با عجله و عجولانه شروع به کار کردند. آنها به سرعت لولهی آهنی را بیرون کشیدند و یک درپوش فولادی بلند را که با ضربههای دردناکی به یک میلهی فلزی محکم
شمع بتنی برسد. همانطور که حدس میزد، در آن توده آب پیدا کرد - آبی که ماهیت گوگردی و معدنیاش، باور او را مبنی بر وجود یک دعانویس آبفشان که تا اعماق زمین و همچنین در قلمرو زمان امتداد دارد، در پایین گردش خارقالعاده برج تأیید میکرد. آبفشانها هنوز به هیچ وجه قابل جادوگر توضیح نبودند. بسیاری دعانویس از ویژگیهای عجیب و غریب آنها وجود دارد که ما به هیچ وجه نمیتوانیم آنها را درک همزاد کنیم. ما چند چیز را میدانیم که بر آنها تأثیر میگذارد، و جفت روحی یک چیز این است که "صابونسازی" آنها جریان آنها را به
طرز خارقالعادهای تحریک میکند. آرتور کیمیاگری پیشنهاد کرد علوم غریبه که وقتی جریان مجدد این آبفشان مرموز، طلسم نویس خوانسار آسمانخراشِ فراری را به دورانی که شکست جریان باعث سقوط آن شده بود، بازگرداند، آن را «صابونکشی» کنند. او با متون کهن دقت فراوان مقدمات کار را فراهم کرد. او با اطمینان انتظار داشت که نقشهاش دعا نویسی عملی شود و آسمانخراش را بار دیگر، طبق معمول، علوم غریبه بر فراز مرکز شهر نیویورک ببیند، اما به ماهیگیران و شکارچیان اجازه نداد که به این دلیل از تلاش خود دست بکشند. آنها مانند گذشته کار میکردند، در حالی که در زیرزمین ساختمان عظیم، آرتور و داوطلبانش
با تمام توان تلاش میکردند. آنها مجبور سید و حاجی بودند توده بتنی را سوراخ تعویذ کنند تا به گودی درون آن برسند. سپس، هنگامی که شواهد به دست آمده از آب عبادت کردن درون لوله، حدسیات او را تأیید کرد، باید "محرک" مایعات صابونی خود را آماده میکردند تا طلسم با آن، آبفشان را برای فعالیت مجدد به طلسم نویس رمل حرکت درآورند. مقادیر زیادی از صابونی طلسم نویس اردستان که زنان نظافتچی شیطانی برای سابیدن کف استفاده میکردند، با آب جوشانده میشد دعانویس تا مایع غلیظی به دست آید. سپس باید وسیلهای فراهم میشد تا این مایع به سرعت به داخل توده توخالی ریخته
شود، سپس سوراخ بسته شود و در نهایت برای تحمل فشاری بینظیر در علم هیدرولیک مهار شود. آرتور معتقد بود که دعا مایع صابون از توده فرشته توخالی به سمت آبفشان اصلی راه پیدا میکند، جایی که در تحریک جریان کاهش یافته به نسبتهای قبلی خود مذهب مؤثر خواهد بود. احضار وقتی این اتفاق بیفتد، او معتقد بود که ساختمان به همان سرعت و اطمینانی که آنها را به دعانویس حالت عادی و مدرن خود بازگرداند، باز خواهد گشت. تلفن دفترش زنگ جادو خورد و استل جواب داد. آرتور پشت خط بود. علامتی فرستاده شده بود تا همه کسانی که
از کارهای مختلفشان برگشته بودند به ساختمان برگردند. آنها داشتند آبفشان را صابون میزدند. آیا استل اعمال صالح میخواست پایین بیاید دعانویس و تماشا کند؟ او میخواست! او در طلسم نویس گلدشت راهروی اصلی ایستاده بود و مردم هیجانزده فرشتگان و امیدوار وارد میشدند. وقتی آخرین نفر وارد شد، درها محکم بسته شدند. معدود سرخپوستان مهربان بیرون با حیرت طلسمات به غریبههای سفیدپوست مرموز خیره شده بودند. سفیدپوستان، در حالی که با هیجان میخندیدند، شروع به دست تکان دادن طلسم برای سرخپوستان کردند. خداحافظی آنها زودهنگام بود. استل راهش طلسم نویس دامنه را به سمت زیرزمین پیش گرفت. آرتور منتظر ورود او بود. ون دونتر
در نزدیکی شیطان او ایستاده بود، به همراه اعضای پوزخندزن و اخموی گروه کار داوطلبانه آرتور. توده عظیم بتنی در مرکز زیرزمین قرار داشت. یک دیگ بخار بزرگ به لولهای کوچک متصل بود که به قلب توده بتنی توسل منتهی میشد. آرتور قصد داشت مایع صابون را با بخار به داخل توده توخالی هدایت موکل جن کند. با یک علامت، بخار در دیگ شروع به خشخش کرد. بخار زنده از اتاق آتشنشانی، شیره صابون را از دیگ، از طریق لوله آهنی کوچک، به داخل گودالی که به آبفشان در اعماق زمین منتهی میشد، هدایت میکرد. در مجموع شش هزار گالن در
مدت سه دقیقه به داخل دهانه ریخته شد. دار و دستهی کثیف آرتور با عجله و عجولانه شروع به کار کردند. آنها به سرعت لولهی آهنی را بیرون کشیدند و یک درپوش فولادی بلند را که با ضربههای دردناکی به یک میلهی فلزی محکم
- یکشنبه ۲۵ مرداد ۰۵ ۱۲:۴۸
- ۱۴ بازديد
- ۰ نظر