من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

داشتن بیش از یکی از دومی‌ها، مقرراتی مشترک برای همه هستند. ۳. هر مالی که مشمول مالیات نباشد - مثلاً درآمد حرفه‌ای - دارنده آن می‌تواند، در صورت صلاحدید، معادل آن مقدار زمین را ثبت کند و بر اساس آن مالیات بپردازد که او را مستحق تعداد رأی متناسب می‌کند. آقای آدامسون اظهار داشت: «این بخش از سیستم ماست» ۱۱۹برای آنها، «آنقدرها هم بی‌شباهت به بریتانیای کبیر نیست که در نگاه اول تصور طلسم نویس می‌کردید: زیرا نزد شما، اگر کسی شانس داشته باشد که در چندین شهرستان مختلف ملک داشته باشد ، در هر کدام حق رأی دارد؛ و این تقریباً معادل داشتن چندین رأی در یک شهرستان است، اگر همه دارایی‌ها در آن شهرستان طلسم نویس شهر هرمزگان باشد.

ناهنجاری از شماست ؛ در اینکه به یک نفر در انتخاب مجلس بهترین دعانویس شهر قانونگذاری نفوذ مستقیم‌تری نسبت به دیگری می‌دهید، که شاید دو برابر دارایی خود را داشته باشد، اما همه در یک شهرستان باشد. من می‌گویم،» او ادامه داد، « نفوذ مستقیم ؛ زیرا، به طور غیرمستقیم، به نظر می‌رسد که یک مرد ثروتمند در میان شما، بر مستاجران، بازرگانان و سایر وابستگان خود دعا در رأی‌هایشان بهترین دعانویس شهر تأثیر می‌گذارد. نزد ما، جادو و طلسمات وزنی که دارایی دارد طلسم نویس و باید داشته باشد، مجاز است که مستقیماً و آشکارا عمل کند ؛ نزد شما، بر اساس سیستم رأی‌گیری تکی، این‌طور نیست.

«و بر این اساس، من خطری را در معرفی تهدیدآمیز رأی‌گیری جادو و طلسمات می‌بینم؛ چرا که این امر با سلب نفوذ غیرمستقیم یکی بر آرای دیگری، ثروتمندترین و فقیرترین را در جایگاه برابری دموکراتیک قرار می‌دهد.» و این... ۱۲۰قابل توجه است که تمایل رأی‌گیری به ایجاد این اثر - که آشکارا خطر بزرگی است که باید از آن دریافت کرد - ظاهراً توسط طرفداران آن در میان شما ادعا می‌شود و توسط مخالفان آن انکار می‌شود . برعکس، در مورد ما چنین پیامدی وجود ندارد؛ و بر جادو و طلسمات این اساس، رأی‌گیری ما برای نمایندگان همیشه با رأی‌گیری انجام می‌شود. در سیستم دعا ما، این نه تنها غیرقابل اعتراض است، بلکه بسیار مهم است؛ زیرا، از آنجایی که نامزد موفق با اکثریت طلسم نویس شهر آذربایجان غربی آرا انتخاب می‌شود ، در حالی که ممکن است دعا

رقیب او توسط تعداد بسیار بیشتری از رأی‌دهندگان حمایت شود ، نمایش و ثبت عمومی این امر بسیار نامناسب خواهد بود؛ زیرا ممکن است طلسم طبقات ثروتمندتر و فقیرتر را در مقابل یکدیگر قرار دهد. او اضافه کرد: «در مجموع، به نظر می‌رسد سیستم ما ساده‌ترین و مؤثرترین سیستم برای حفظ آن اصلی است که باید طلسم نویس در هر سیستم نمایندگی خوبی حفظ شود ؛ یعنی اینکه افراد و اموال باید هر دو نمایندگی شوند. هدف دموکرات‌ها نمایندگی فقط افراد است ؛ و اینکه کسانی را که بیشترین سهم را در [نظام] دارند، در طلسم نویس شهر اردبیل سطح سیاسی مطرح کنند.» ۱۲۱کشور، و کسانی که کم دارند یا هیچ ندارند.

اشراف (یا بهتر بگوییم، الیگارشی) فقط نماینده‌ی اموال است ؛ گویی مالیات‌های وضع‌شده توسط قوه‌ی مقننه برای هزینه‌های دولت همه چیز است و زندگی و آزادی افراد، که ممکن است تحت تأثیر قوانین تصویب‌شده قرار گیرد، هیچ چیز نیست. مطمئناً خرد واقعی این است که هر دو را در نظر بگیریم و تضمین کنیم که هم افراد و هم اموال به درستی نمایندگی شوند. در تمام ایالت‌ها به جز یکی، همه بهترین دعانویس شهر افرادی که دارای دارایی و صلاحیت‌های شخصی خاصی باشند، واجد شرایط عضویت در مجلس عوام - مجلس نمایندگان طلسم نویس شهر کرج هستند. در آن دعا ایالت - پادشاهی لندن علیا، ایالتی کوچک جادو و طلسمات که بیش از صد سال پیش از لندن هلند جدا شده است - نوعی محدودیت ارثی وجود دارد که در نگاه اول برای مسافران بسیار عجیب به

نظر می‌رسد. هیچ کس که از تبار سیاه‌پوستان و سفیدپوستان نباشد یا با کسی که از تبار آنهاست ازدواج نکرده باشد، واجد شرایط عضویت در مجلس عوام آنها نیست. منشأ این آیین‌نامه این بود: - قبل از ۱۲۲وقتی ایالت از هم جدا شد، منطقه‌ای که قلمرو فعلی آن را بهترین دعانویس شهر تشکیل می‌دهد، توسط بخش قابل توجهی از سیاه‌پوستان، یعنی نوادگان بومیان طلسم متحد طلسم نویس شهر ایلام و احیا شده که قبلاً شرح داده شده بودند، اشغال شد. دعا پادشاه وقت لندن شمالی (که در آن زمان نیولندن نامیده می‌شد) مشاهده کرد که سفیدپوستان اصیل نه تنها از سیاه‌پوستان، بلکه از نژادهای مختلط نیز دوری می‌کنند و از معاشرت با آنها در شرایط برابر، هر چقدر بهترین دعانویس شهر هم که شخصاً شایسته باشند، بیزارند.
بدون شک خوانندگان ما به جزئیات اندکی که توانسته‌ایم از کشف شگفت‌انگیز دعا اخیر، در داخل هلند جدید، از ملتی جادو و طلسمات متمدن با دعا ریشه اروپایی، که دعا تاکنون به طرز چشمگیری از بقیه جهان متمدن جدا نگه داشته شده بود، جمع‌آوری کنیم، علاقه‌مند خواهند شد. ۲ظاهراً آقای هاپکینز سیب‌تورپ، که این اقدام فوق‌العاده موفق را برنامه‌ریزی و اجرا کرد، در این سفر اکتشافی توسط یک مهاجر دیگر، آقای ویلیام جونز، و آقایان توماس و رابرت اسمیت (برادران)، از نیروی دریایی، همراهی طلسم نویس شهر گلستان می‌شد؛ که به همراه ویلکینز، ملوانی که به طلسم عنوان خدمتکار استخدام شده بود، کل گروه را تشکیل می‌دادند.

در اوایل اوت ۱۸۳۵ بود که این کاوشگران ماجراجو از سکونتگاه خود در باتورست حرکت کردند: همانطور که خوانندگان ما می‌دانند، این آخرین ماه زمستان آن نیمکره است؛ اگرچه به دلیل ملایم‌تر بودن آب و هوا، می‌توان طلسم آن را طلسم بهار دانست. این فصل به عنوان مناسب‌ترین فصل برای یک سفر اکتشافی در کشوری مانند نیوهلند انتخاب شد؛ جایی که نه تنها گرمای تابستان و پاییز اغلب بسیار طاقت‌فرسا است، بلکه کمبود آب نیز یکی از موانع اصلی است: و در این مورد، تأمین فراوان آب نه تنها با توجه به نیازهای طلسم نویس شهر گیلان شخصی آنها، بلکه برای تحقق برنامه خاصی که برای تلاش در نظر گرفته بودند، ضروری است.

۳تصور می‌شد که بهترین راه، بهره‌برداری زودهنگام از اثرات باران‌های زمستانی است. نقشه آنها چیزی جز ساخت یک قایق طلسم نبود تا بتوانند در مسیری پیش بروند که تاکنون به دلیل وسعت زیاد دریاچه‌ای باتلاقی، پیشرفت بیشتر در آن غیرممکن بود. همانطور که خوانندگان طلسم نویس ما احتمالاً از روایت‌های منتشر شده از سفرهای اکتشافی قبلی آگاه هستند، این دریاچه در فصول مرطوب، نوعی مِر طلسم نویس یا آب کم‌عمق است که با گیاهان آبزی احاطه شده است؛ اما در مواقع خشکسالی شدید، تا حد زیادی طلسم نویس شهر لرستان خشک است یا به جای آب، از گل و لای تشکیل شده است؛ و نوعی دشت باتلاقی را تشکیل می‌دهد که چنان با پوشش گیاهی انبوهی از نی طلسم و پرچم پوشیده شده است طلسم نویس که مانعی تقریباً غیرقابل عبور برای مسافر ایجاد می‌کند.

بر این اساس، در این سفر اکتشافی، تصمیم بر این شد که زمانی انتخاب شود که آب کافی وجود داشته باشد تا کاوشگران ماجراجو بتوانند با قایق به سفر خود ادامه دهند؛ و بر این اساس، بهترین دعانویس شهر آنها یک یا دو اسب (که بعداً پیشنهاد کردند که آنها را آزاد کنند) با خود حمل کردند - قطعات آهنی و هر مقدار که برای اسکلت قایق لازم بود، ۴که آنها پیشنهاد کردند هنگام ورود به حاشیه دریاچه، آن را سرهم و تکمیل کنند. و از آنجایی که حمل آذوقه کافی برای کل سفر مورد نظرشان غیرممکن بود، جسورانه تصمیم طلسم نویس شهر مرکزی گرفتند تا حد زیادی به تفنگ‌ها و وسایل ماهیگیری خود اعتماد کنند و فقط به مقدار کافی نمک برای نگهداری دعا شکار و ماهی که ممکن بود در مسیر خود تهیه کنند،

فراهم کنند. جزئیات این سفر اکتشافی، هرچند به خودی خود عجیب و بسیار جالب هستند، ما مجبوریم از آنها صرف نظر کنیم، مبادا فضای مورد نیاز برای بخش بسیار ارزشمندتر و مهم‌تری از روایت را اشغال کنند. بنابراین، صرف نظر از جزئیات، کافی است بگوییم که آنها توانستند طرح خود را به اجرا درآورند؛ و با ساختن نوعی قایق سبک با کف صاف، از تیرک‌هایی پوشیده از طلسم نویس شهر مازندران پوست درخت (از نوعی که بومیان برای قایق‌های خود استفاده می‌کنند) و مجهز به سایه‌بان کوچکی برای محافظت از خورشید و شبنم، بهترین دعانویس شهر سوار بر دریاچه کم‌عمق مذکور شدند و در جهت شمال غربی پیش رفتند.

گاهی اوقات پارو می‌زدند، طلسم نویس گاهی اوقات با بادبان کمک می‌گرفتند و اغلب خود را با تیرک‌ها به جلو می‌راندند. ۵از میان گیاهان آبزی درهم‌تنیده که در کف گلی رشد کرده بودند. پیشرفت آنها در ابتدا بسیار کند و خسته‌کننده بود؛ اما از نظر آذوقه هیچ مشکلی نداشتند، زیرا آب‌ها پر از ماهی و پرندگان وحشی بود و آنها در طول سفر به اندازه کافی آذوقه به دست می‌آوردند. پس از دو روز دریانوردی دشوار، دریافتند که آب عمیق‌تر شده و منظره‌ای از زمین‌های مرتفع در غرب جادو و طلسمات را مشاهده کردند که عصر روز سوم به آن رسیدند: در اینجا دریاچه را یافتند که به پایان نرسیده بود، بلکه در محدوده‌ای باریک توسط تپه‌ها محصور شده بود، که بیشتر آن صخره‌ای، دعا عقیم و ناخوشایند بود.
خود را به آن اختصاص می‌دادند. فکر کردم که ذائقه‌اش، مانند اسارت، برای گستره‌ای که قرار بود در آن به تفصیل شرح داده شود، آه خواهد کشید.» یکی از اعضا که کنار من نشسته بود، اظهار داشت که در استیک گوشت گاو تنوع قابل توجهی وجود دارد و او دیده بود که شکموترین افراد شهر از غذای ساده انجمن کاملاً خوشحال هستند. اما، در مورد دوک نورفولک، جادو و طلسمات او اشاره کرد که رسم او این است که در روز استیک گوشت گاو، یک غذای اولیه ماهی را در بهترین دعانویس شهر جعبه مخصوص دعا خود طلسم نویس شهر لاهیجان در پیازا بخورد و سپس زمان کافی را برای گوشت گاو اختصاص دهد.

استیک. او همچنین بهترین دعانویس شهر اضافه کرد، و من با تمام وجود با حرفش موافقم، که یک بشقاب ماهی ساده نمی‌تواند برای هضم آهنین اعلیحضرت، همانقدر مهم باشد که یک میخ ده پنی، کم و بیش، برای هضم شترمرغ. «بعد از شام، دوک با تشریفات به صندلی‌اش هدایت شد و یک روبان نارنجی رنگ به آن بستند که یک مدال نقره به شکل شطرنجی به آن وصل شده بود... من از دیدن اینکه شراب پورت قوی انجمن چه تأثیر کمی بر روی خلق و خوی سخت او گذاشته بود، شگفت‌زده شدم؛ زیرا همان طلسم نویس شهر رشت انزجار از خلأ، که او را به انجام چنین کار بزرگی در حق شامش سوق داده بود.

وراکسال، در «خاطرات تاریخی زمان خودم ... ۱۷۷۲ تا ۱۷۸۴»، درباره او چنین می‌نویسد: «مستی در او یک رذیلت ارثی بود که احتمالاً از اجدادش از دوران پلانتاژنت به ارث رسیده و در ذات او بود. پدرش نیز به همان اندازه در آن افراط می‌کرد، اما او به اندازه پسرش در مقاومت در برابر اثرات شراب، توانایی نشان نداد. واقعیت این است که پس از اینکه پدر و همه مهمانان را در میخانه «تاچد هاوس» در خیابان سنت جیمز زیر میز خواباند، به مهمانی جشن دیگری در همان نزدیکی رفت و در آنجا مراسم ناتمام جشن را از سر گرفت.» کاریکاتوریست‌ها طلسم نویس شهر یاسوج آشکارا تمایلات بی‌بندوباری او را مسخره می‌کردند، همانطور که مطبوعات عمومی نیز چنین کردند.

اخیر در حیاط کاخ قدیمی . «از یک سو، دوک نورفولک با ستیزه به پیش می‌تاخت، زیرا او در تمام طلسم عمرش هرگز آب را دوست نداشت. ۱۷ فوریه ۱۷۹۴. - «دوک نورفولک مورد حمله‌ی آب‌هراسی قرار گرفته است ، او نمی‌تواند منظره‌ی آب را تحمل کند. پزشکان او شراب تجویز کرده‌اند . مارکیز استافورد ، مارکیز بث و لرد دعا تورلو که حضور داشتند، این تجویز را با رضایت قلبی خود تأیید کردند.» و با این حال، به خاطر طلسم نویس همین حس‌گرای پیر و بدبخت طلسم است که تاکری در «چهار جرج» خود، به طرز غم‌انگیزی احساساتی می‌شود! «و حالا یک داستان دیگر از نوع باکانالی دارم که در آن کلارنس و یورک، و بالاترین شخصیت قلمرو، شاهزاده بزرگ نایب‌السلطنه، همگی نقش طلسم نویس شهر قم دارند.

این ضیافت در پاویون طلسم برایتون برگزار شد و دعا توسط آقایی که در صحنه حضور داشت برای من توصیف شد. در کاریکاتورهای جادو و طلسمات گیلری و در میان طلسم نویس همراهان شاد فاکس، چهره یک اشراف‌زاده بزرگ، دوک نورفولک، که در زمان خود طلسم سوارکار نورفولک نامیده می‌شد و به خاطر شاهکارهای سفره‌اش مورد ستایش قرار می‌گرفت، دیده می‌شود. جادو و طلسمات او مانند بقیه ویگ‌ها با شاهزاده دعوا کرده بود؛ طلسم نویس اما نوعی آشتی صورت گرفته دعا بود؛ و اکنون، به عنوان یک مرد بسیار پیر، شاهزاده او را به صرف شام و خواب در پاویون دعوت کرد، و دوک جادو و طلسمات پیر با اسب‌های خاکستری معروفش که هنوز در ساسکس به یادگار طلسم نویس شهر کردستان مانده‌اند، از قلعه آروندل خود به بهترین دعانویس شهر آنجا آمد.» «شاهزاده ولز به همراه برادران سلطنتی‌اش نقشه‌ی قابل توجهی برای مست

کردن پیرمرد کشیده بودند. به هر کسی که سر میز بود دستور داده شد که با دوک شراب بنوشد - چالشی که پیرمرد متکبر از آن امتناع نکرد. او خیلی زود متوجه شد که توطئه‌ای علیه او در جریان طلسم است؛ او جام را به جای جام می‌نوشید؛ بسیاری از شجاعان را سرنگون کرد. سرانجام، جنتلمن اول اروپا پیشنهاد داد که چند بطری طلسم نویس براندی به او بدهند. بهترین دعانویس شهر یکی از برادران سلطنتی یک دعا لیوان بزرگ برای دوک پر کردند. او بلند شد و نوشیدنی را سر کشید. او گفت: "حالا، کالسکه‌ام را می‌گیرم و به خانه می‌روم." شاهزاده از او خواست که قول قبلی‌اش را عملی کند و زیر سقفی
شوالیه‌های جعبه‌ی تاس از همه جا در آنجا جمع می‌شوند، به امید برداشت فراوان در چنین فصل بی‌نظیری برای ساده‌لوحی و همچنین گناه جهانی ! به همین ترتیب، انتظار می‌رود هر ساعت مقدار زیادی خون شاهزادگان گالیک پاشیده شود تا این شخصیت دراماتیسِ کنجکاو را تکمیل کند .[30] « گزیده‌ای از نامه‌ای از برایتلمستون، ۲۵ ژوئیه. شاهزاده ولز کاملاً به عنوان یک جنتلمن خصوصی در اینجا حضور دارد و سرهنگ لی و غیره در خدمت او هستند. او مرتباً روی استاین قدم می‌زند و با خوشرویی و ادب بسیار رفتار می‌کند.»[31] هوش برایت‌هلم‌استون. برایت‌هلم‌استون مرکز نورانی نظام لذت است : لیمینگتون ، ساوت‌همپتون و تمام مکان‌های دیگر در حوزه جذابیت آن ، شادترین بازدیدکنندگان طلسم نویس شهر ساری خود را که به آن تفرجگاه پرواز می‌کنند، از دست می‌دهند: - زنان، زنان زیبا، همه

برای دیدن پاریس روز می‌شتابند! - دوشنبه گذشته، دوک‌های شارتر و لازون ، مارکی دو کنفلان ، کنت دو سگیر و دیگران برای حضور در مسابقات رسیدند. آنها از فرانسه از طریق دوور آمده بودند، اما تمام تجهیزاتشان از دیپ فرستاده شده بود. کنت دو کونیاک سرزنده و جذاب قرار بود از مسیر دوم در برایت‌هلم‌استون به استقبال طلسم آنها برود؛ اما درست زمانی که آن طلسم دختر زیبا و سرزنده با اشتیاق از دیپ به سواحل بریتانیا نگاه می‌کرد و آماده می‌شد تا قدم به آنجا بگذارد ، دیوی که با جوانمردی و طلسم این مکان دشمنی داشت، مداخله طلسم نویس شهر بابل کرد و دستگیری او را از خوابگاه ملکه فرانسه تسریع بخشید.

این یک ناامیدی عظیم برای حضار، و به ویژه برای شاهزاده ، است . والاحضرت شام باشکوهی را در خانه خود در استاین ترتیب دادند . طلسم دوک جادو و طلسمات دو شارتر و دوستانش نیز حضور داشتند: جلسه جشن و مهمانی بود. عصر، این مهمانی باشکوه در تالارها برگزار شد: حضار محترم و پرشمار بودند. شاهزاده با لیدی الیزابت کانوی رقصید و به عنوان بهترین اجراکننده حاضر شناخته شد. «روز سه‌شنبه، مسابقات برایتون آغاز شد که جذابیت چندانی نداشت. اسب دوک کوئینزبری اسب محبوب بود، اما دعا باخت؛ و دوک دو شارتر ، که طلسم نویس شهر بروجرد روی اسبش شرط بسته بود، در این مسابقه دعا پول جادو و طلسمات زیادی از دست داد.

مسابقه روز بعد بهتر نشد، بلکه به دلیل بدی هوا بدتر هم شد. همه خانم‌ها، بیشتر با طلسم کالسکه، در هر دو روز شرکت کردند. لیدی شارلوت برتی ، ستاره یا چهره برتر میدان دعا بود. میکاویت بین همه، کوانتوم بین آتش‌های ماه کوچک. لیدی لینکلن و خواهرش لیدی بتی کانوی ، با یک درشکه این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند و باعث ناراحتی شدید عروس و داماد می‌شدند. » «سرگرمی‌های عمومی در برایتلمستون عبارتند از: دو شب در هفته، به طور متناوب در شیپ و کسل ، مهمانی‌های رقص در سالن‌ها و چهار شب دیگر در طلسم نویس تئاتر. مهمانی‌های طلسم نویس شهر کرمانشاه رقص دوشنبه و پنجشنبه برگزار می‌شوند؛ و لباس خاصی لازم نیست، مگر آنهایی که رقص‌های کوتاه دارند.

علاوه بهترین دعانویس شهر بر این، سالن‌ها در تمام شب‌های دیگر برای مهمانی‌های ورق و یکشنبه‌ها برای گردش باز هستند. شاهزاده از زمان ورودش، حتی یک بار هم که در سالن نمایش اجرا داشته، آنجا را ترک نکرده است. دختران خوش‌مشرب این مکان، خانم اسمیت ، خانم الیوت و خانم واکر را در رأس خود دارند ؛ بین...» که در آن تعادلی از رقابت و حسادت حکمفرماست، و آنچه یکی طلسم نویس شهر قزوین در چال گونه دارد ، با لب یا چشم دیگران خنثی می‌شود.[32] مسابقات اسب‌دوانی لویس . شاهزاده ولز چنان به آب و هوا بی‌توجه است طلسم نویس که هرگز دیده نشده رگباری باران سفرهایش را مختل کند.

بی‌تفاوتی والاحضرت در این مورد، ما را به یاد گفته‌ای از هنری کبیر می‌اندازد: «سرنوشت به پرتو آفتاب وابسته نیست!» - دوستان منزوی و بازدیدکنندگان پاریسی او نیز از شاهزاده بریتانیایی پیروی می‌کردند . جاده برایتلمستون تا لویس مملو از سوارکاران و اسب‌سواران حرفه‌ای بود ؛ کالسکه‌هایی از فرقه‌های مختلف و گروهی از همه نوع. خیابان استاین از همه خالی شده بود، به جز چند کاریکاتور زنده ، متشکل از زنان عتیقه و ملازمان بادکرده شهر که برای پوشیدن چکمه یا سوار شدن بر اسب بسیار دست و پا چلفتی و دست و پا چلفتی بودند: سالن رقص به این طبقه از افراد واگذار شد.
شود؛ و به نظر می‌رسید نظر اعلیحضرت این بوده است که این پرتره همانی است که در اوایل زندگی جادو و طلسمات از او گرفته شده و با برلیان تزئین شده است. این احتمال بیشتر به نظر می‌رسید، زیرا این پرتره بعداً که بقیه به او بازگردانده شدند، مفقود شده بود. نسخه‌ای جادو و طلسمات از نامه را که در پاسخ به سوال من برای آوردن آن به اتاق خوابش رفت، برای خواندن به دست دعا من داد. این نامه ابراز نگرانی او از بیماری شدید پادشاه بود و ابراز همدردی و ارائه هرگونه خدمتی که می‌توانست به او ارائه طلسم نویس شهر یزد دهد، به گونه‌ای که نمی‌توانستم بدون همدردی عمیق با پریشانی او آن را بخوانم.

«کمی پس از مرگ او، او شهر را به مقصد برایتون ترک کرد. در آنجا، او برای دومین بار، مهربانانه‌ترین پیام‌ها را از ویلیام چهارم دریافت کرد؛ اما، در پاسخ به پرسش طلسم ویلیام چهارم که چرا به طلسم دیدنش نیامده بود، او مشکلات خاص موقعیت خود را دعا بیان کرد و آرزو کرد، دعا اگر این درخواست زیادی از جانب او نباشد، که او با لطف و مهربانی، پیش از بازدیدش از پاویون، با او در خانه‌اش ملاقات طلسم شخصی طلسم داشته باشد.» پادشاه بدون معطلی درخواست او را اجابت کرد و او به پادشاه گفت طلسم نویس شهر همدان که در شرایط فعلی طلسم نمی‌تواند از افتخار خدمت به اعلیحضرت استفاده کند، مگر اینکه از او اجازه بگیرد و مدارکش را به او بدهد و از او نظرخواهی کند.

به آنها. پس از آنکه او اسنادی را که برای توجیه شخصیتش حفظ شده بود، بهترین دعانویس شهر و به ویژه گواهی ازدواجش، و یک سند دیگر، که بسیار جالب بود، در دستانش گذاشت، این حاکم دوست‌داشتنی از مطالعه آنها به گریه افتاد و از این همه مدارا با چنین اسنادی که در اختیار داشت و تحت فشار چنین آزمایش‌های طولانی و سختی، ابراز تعجب کرد. از او پرسید که چه جبرانی می‌تواند برایش بکند و پیشنهاد دعا داد که او را به مقام دوشس برساند. او پاسخ داد که هیچ رتبه‌ای نمی‌خواهد؛ که در طول زندگی نام خانم طلسم نویس شهر اراک طلسم نویس فیتزهربرت را با خود داشته است؛ که هرگز آن را بی‌آبرو نکرده و نمی‌خواهد آن را تغییر دهد؛ بنابراین، امیدوار است که اعلیحضرت قدردانی بی‌ریای او را برای پیشنهاد لطف‌آمیزش بپذیرند، اما

به او اجازه دهند نام فعلی خود را حفظ کند. بهترین دعانویس شهر «خب، پس،» گفت، «من اصرار می‌کنم که لباس من را بپوشی» و در پایان به او اجازه داد که برای برادر سلطنتی‌اش علف‌های هرز بکارد. او اضافه کرد، «با این حال، باید به زودی شما را در پاویون ببینم»؛ و، به گمانم، یکشنبه‌ی بعد، روزی که خانواده‌اش بیشتر وقتشان را صرف استراحت کرده بودند، را برای دیدن او در شام و گذراندن شب در پاویون پیشنهاد کرد. او گفت: «من خودم شما را به خانواده‌ام معرفی می‌کنم، اما باید ورودتان را به من اطلاع دهید.» «در ساعت مقرر، به محض رسیدن او به پاویون، پادشاهِ متکبر خودش آمد و او را از کالسکه‌اش پیاده کرد و او بهترین دعانویس شهر را یکی پس از طلسم نویس شهر ساوه بهترین دعانویس شهر دیگری، مانند یکی از خودشان، به

خانواده‌اش معرفی کرد. او از آن پس نیز با او به همان شیوه‌ی محترمانه رفتار کرد و یک بار، پس از بازگشت او از پاریس، مقداری جواهر به او هدیه داد که به گفته‌ی خودش از قبل داشته است.» مدتی طول کشید، اما آنها را برایش به خارج از کشور نفرستاد، زیرا می‌خواست پس از بازگشتش به انگلستان، خودش آنها را به او بدهد. سپس در مورد مسائل مربوط به عزیزترین منافع او و تصویب نگهداری از اوراقی که به نظر می‌رسید برای حمایت از آبرو و اعتبار شایسته‌اش در آینده، در دسترس‌ترین هستند، وارد گفتگو شد. «خانم فیتزهربرت به من گفت که روز اول، وقتی که طبق دستورات پادشاه، به پاویون رفت و توسط او به ملکه و خانواده سلطنتی معرفی شد، خودش از خونسردی زیادی طلسم نویس شهر کرمان که با آن

توانست آزمون شجاعتی را که از دور بسیار نگران‌کننده به نظر می‌رسید، تحمل کند، بسیار شگفت‌زده شد؛ اما معتقد بود که طلسم نویس هیجان او را حفظ کرده است. شام بعدی که در همان محفل خانوادگی حضور داشت، اوضاع اینطور نبود؛ و افکار زیادی که در آن زمان ذهن او را تحت فشار قرار می‌داد، تقریباً بر او غلبه کرد. پس از آن، او اغلب در مهمانی‌های کوچک یکشنبه پادشاه در برایتون شرکت می‌کرد و مانند دعا سایر مواقع، با مهربانی و توجه یکسانی مورد استقبال قرار می‌گرفت.»