من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

خواهد بود که پرنسس این سیاره‌ی دیگر را در خرطومش نگه دارد. اوه، خدای من! تقریباً گربه را فراموش کرده بودم.» جینیکی نینا را بغل کرد و علوم غریبه منتظر ماند تا فیل زیبا، سیاره‌ای را با خرطومش بلند کند، سپس زنگوله نقره‌ای را از آستینش بیرون آورد و با خوشحالی آن را به صدا درآورد. جن کوچولو در حالی که بوسه‌ای برای ماهیگیر اخمو می‌فرستاد، پف کرد و گفت: «هی، این بهترین جایی است که در دعانویس تمام عمرم برای ترک کردنش ترک کرده‌ام. خدای من، رحم کن به من! تو و ما! این هم دعا زنجبیل! همه منتظر باشید!

ما شیاطین داریم می‌رویم!» و آنها چنان نرم و طلسم نویس مرند روان پشت سر برده‌ی کوچک زنگوله حرکت می‌کردند که گویی هیچ وزنی ندارند، و بلوف را در حالی که دیوانه‌وار دور کلبه‌اش می‌دوید، تنها می‌گذاشتند - زیرا اکنون بیش از هر زمان دیگری متقاعد شده بود که این یک کابوس است یا بدتر از آن، عقل و هوش خود را به کلی از دست داده است. فصل ۱۷ در قلعه جن قرمز در حالی که جینیکی و دوستانش تمام طلسمات این فراز و نشیب‌ها و تجربیات تکان‌دهنده را پشت سر می‌گذاشتند، گلودویگ عصری بسیار دلپذیر و سودمند را پشت سر

گذاشت. مذهب همین که دشمنانش متون کهن به زیرزمین قلعه افتادند، عصای نقره‌ای پلنتی که با اختلاف زیادی از او دور طلسم نویس نائین بود، بی‌خطر جلوی پایش افتاد. ارتش گلودویگ حرف‌های زیادی در مورد این سلاح وحشتناک برای گفتن داشت و او آن را برداشت و با خوشحالی بارها و بارها در دستانش چرخاند. درست است که او طلسم نویس سلماس تمام گنجینه‌ها و دارایی‌های جینیکی همزاد را در اختیار داشت، اما در تمام هفت ماه اقامتش در قلعه، راهی برای استفاده از جادوی جن قرمز پیدا نکرده بود و حتی نتوانسته بود یک جادو پیشینه تاریخی طلسم یا تغییر شکل طلسم نویس ایجاد کند. این

موضوع نیمی از شور و شوق پیروزی‌اش را از او گرفته بود. فرشتگان اما در اینجا، او یک سلاح جادویی ساده و به راحتی قابل استفاده داشت - یا داشت؟ گلودویگ ناگهان اخم شماره ملا جادوگر کرد و با توسل خود فکر کرد که آیا این فقط برای دوشیزه جنگی نقره‌ای که آن را به طرز فاجعه‌باری علیه افرادش جفر به کار برده بود، کار حرز می‌کند شماره ملا یا نه. خب، او به زودی این را می‌فهمید. به سمت در رفت و با سوت سگ شکاری بزرگی را شیاطین که از گذرگاه بیرونی محافظت می‌کرد، صدا زد. همین که سگ به

سمتش آمد، عصای نقره‌ای را به سمت سرش پرتاب کرد. همین که عصا ضربه زد، پیشرفت سگ شکاری فوراً متوقف شد و به جای یک سگ زنده، یک سگ برنزی در اندازه واقعی با نگاهی در چشمانش داشت که حتی گلودویگ را هم از خود دور کرد. اما عصا کار کرد! همین که عصا به دست سیاهش برگشت، گلودویگ با عجله از اتاق تاج و تخت بیرون رفت و در اطراف ابطال کردن جادو قلعه به سرعت این طرف و آن طرف می‌رفت تا بارها و بارها عبادت کردن عصا را به سمت دستیاران و خدمتکاران بی‌خبرش پرتاب اعمال صالح کند. گلوبدو که در

حال سنگ کردن یک شیطان پادوی کوچک به دعا برادرش برخورد، با صدای هیس مانندی گفت: «دیوانه شده‌ای؟» «اگر به این بی‌احتیاطی ادامه بدهی، چه کسی موکل جن کار را انجام خواهد داد یا از ما دعا نویسی مراقبت روح خواهد کرد؟» گلدویگ در حالی که عصا را با حسادت پشت سرش نگه داشته بود، گفت: «اوه، من فقط روی حدود دوازده تا امتحانش ابجد کرده‌ام. برادر، مواظب باش از اختیاراتت فراتر نروی، وگرنه ممکن است وسوسه شوم که از آن روی تو استفاده کنم.» گلودویگ با شیطنت به قیافه‌ی شوکه‌شده‌ی گلوبدو خندید و به سمت اقامتگاه خود رفت و با عجله

لباس‌هایش را رمال درآورد و کیمیاگری در چهار ستون شیاطین یاقوتی دعانویس مجلل جینیکی پیچید. او خیلی خسته بود فرشته که به زیرزمین برود و با دشمنانش مقابله کند و تصمیم گرفت که صبح فرشتگان سید و حاجی اول وقت کار آنها را تمام طلسم نویس مهاباد کند، در حالی که عصای جادویی پلنتی را محکم در دستانش گرفته بود، به خواب رفت. در حالی که او خواب بود، اتفاقات عجیبی زیر پله‌ها در حال رخ دادن بود، زیرا درست زمانی دعا دعانویس که ساعت برج به صدا درآمد، جینجر بی‌صدا مسافران سلطنتی خود ذکر را در اتاق تاج و تخت متروکه گذاشت و

با لبخندی درخشان ناپدید شد. جن قرمز چراغ یاقوتی را روشن کرد کافران و با آهی طولانی از روی رضایت به اطرافش نگاه کرد. با اشاره به کابومپو که شاهزاده ارواح خانم خوابیده را روی تخت راحت و بالشتک‌دارش بگذارد، روی نوک پا راه
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.