من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

ارتش بریتانیا طبق معمول از هشت لشکر پیاده نظام تشکیل طلسم قوی برگشت معشوق شده بود. اولی، از دو تیپ گارد، با دو تیپ از لژیون آلمانی پادشاه. دوم، سه تیپ بریتانیایی و سه تیپ پرتغالی. سوم، دو بریتانیایی و یکی پرتغالی. چهارم، پنجم، ششم و هفتم، همان; لشکر نور دو تیپ. در مجموع، هفده تیپ پیاده نظام بریتانیا، دو تیپ آلمانی، ده تیپ پرتغالی. در کنار سایر جداشدگان سواره نظام متشکل از چهار تیپ سنگین و چهار تیپ سبک اژدها و دو تیپ پرتغالی بود. ۴۷ دشمن در قلعه پانکوربو (که فرمانروای گذرگاه باریک و عظیمی دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم که از طریق آن جاده مرتفع به سمت میراندا می گذرد) پادگان کوچکی را که اندکی بعد خود را به اسیری تسلیم اسپانیایی ها می کند، باقی گذاشت.

ما نمی توانستیم سمت ردعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم افراطی دشمن را که در نزدیکی آروننز، در مقابل آبچوچو و گامارا ماژور مستقر بود، ببینیم. ۴۹ فرانسوی ها از هیچ یک از هفت پل در سراسر زادورا دفاع نکردند، به جز دو پل که در شمال و شمال شرقی نزدیک ویتوریا قرار داشتند، اگرچه قصد اولیه آنها این بود که این کار را انجام دهند. مانورهای توانا ژنرال کل، ژنرال های فرانسوی را به تردید انداخت: آنها نمی دانستند که از چپ، ردعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم یا مرکز خود دفاع کنند. بنابراین آنها یکی پس از دیگری تسلیم شدند، مطابق با حملات تهدید شده مارکیز ولینگتون – که دقیقاً همان چیزی بود که طلسم برای معشوق او آرزو می کرد، و بیشتر از همه از مخالفانش سازگار بود، که بنابراین این نبرد بزرگ را بدون شروع یا بدون پایان ترک کردند.

زیرا پیاده نظام فرانسوی نیمی از ضرب و شتم را نگرفتند، قبل از اینکه دستورات از هم گسیخته و انبوهی از چمدان‌ها که جاده‌های مختلف را مسدود کرده بودند، سردرگمی‌شان را به پایان رساندند. ۵۰ مقداری افراط و تفریط انجام شد، اگرچه بخش عمده ای از غنیمت، طبق معمول، توسط پیروان لشکر به دست آمد. ۲۷۴ فصل سیزدهم. تعقیب دشمن پس از نبرد ویتوریا – نمایش و ماجراجویی عجیب در یک بیواک فرانسوی – پیشروی به سمت پامپلونا و عقب راندن گارد عقب فرانسوی – عقب نشینی بدنه اصلی دشمن به داخل فرانسه – تاملاتی در مورد سیدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم پادشاه جوزف – تغییر مسیر بریتانیا – اردوگاه رقصی در سانتور پامپلونا – اخراج فرانسوی ها از دره بدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمان – دهقانان باسک – شهر برا – موقعیت پوشش پامپلونا طلسم معشوق و سنت سبدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمین – آمادگی برای حمله به مکان دوم – فرماندهی فرانسوی ها توسط دوک دالماسی – صحنه خانوادگی – موقعیت ارتش فرانسه. صبح روز ۲۲ جو ابری بود.

و چون مانتو یا پتو نداشتیم، به دلیل شبنم شدیدی که در طول شب باریده بود، یونیفورم‌هایمان بسیار مرطوب بود. با وجود این، ما بسیار سرحال و سرحال از زمین برخدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمیم و با حیرت خاموش، به خرابه های شگفت انگیز اسپانیا غارت شده نگاه کردیم. زیرا در زیر کاسون ها، لوله ها و توپ های برنجی فرانسوی، پراکنده، از همان طلای بکر قرار داشت که در زمان های گذشته از آن دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمخراج می شد.۲۷۵ اینکاهای صلح آمیز دنیای جدید، توسط آن ماجراجویان کینه توز اسپانیایی، که رگ های بخلشان در آن دوران با خون داغ مورها می جوشید. در ساعت نه، نواختن تنور و طلسم معشوق از راه دور طبل باس، و صدای زنگ سنج که زمان راهپیمایی را می کوبد، اعلام کرد که گروهان های اصلی لشکر به منظور تعقیب دشمن در حرکت هستند.

در بقیه روز ما از طریق دره ای که توسط ارتفاعات محصور شده بود راهپیمایی کردیم، اما از دشمن سبقت نگرفتیم. ذرت در بسیاری از جاها زیر پا گذاشته شد، که نشان می داد هر زمان که زمین به آن اذعان کند، آنها در سه ستون حرکت کرده اند. اندکی پس از تاریک شدن هوا، لشکر در چوبی فرو رفت، باران نمناکی شروع به باریدن کرد، و ما زیر درختی دراز کشیدیم تا از چرت زدن لذت ببریم، تا اینکه قاطرهای سوپر ما که به شدت مملو از آرد و جانور بودند، که به سختی از زباله های مزرعه ویتوریا به هم ریخته بودیم، رسیدند. نیمه‌شب، با اشتهای شدید، با ناله‌های معروف اسب‌ها و خرخر کردن الاغ‌ها از خواب بیدار شدیم. اما هیچ یک از حیوانات توشه ای به سمت ما نیامدند، و در طول خواب مضطرب طلسم برگشت قوی و شکسته ما، شب از بین رفت و صبح با بارانی فراگیر آغاز شد که قبل از شروع راهپیمایی سربازان را کاملاً اشباع کرد.

همانطور که من۲۷۶ به احتمال زیاد وظیفه بزرگ کردن افراد نافرجامی را که ممکن دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم اتفاقاً عقب بیفتند، و یاران گرسنه من که نگهبان چمدان (آنهایی که بالا آمده بودند) را نیز بر عهده گرفتیم، با هم در امتداد جاده شلوغ حرکت کردیم، زمانی که گفتگو به طور طبیعی به پیروزی فوق العاده ای که دو روز قبل بر لژیون های فرانسوی به دست آمده بود، تغییر داد، و متذکر شدیم که مردم انگلیس چقدر خوشحال می شوند. هوش باشکوه، در حالی که آنها تصور نمی کردند که بخش بزرگی از پیروزمندان با کمال میل نیمی از ثروت خود را برای یک صبحانه خوب کنار بگذارند. در پایان غروب به بقایای یک بیواک فرانسوی رسیدیم که متشکل از درها و کرکره‌های پنجره‌ای بود که از روستای همسایه توسط دشمن پاره شده بود و برای محافظت از آن‌ها در برابر نامساعد جوی ایستاده بودیم.

تنها فردی که دیده می‌شد پیرزنی دم کشیده بود، با دمپایی ژنده‌پوشی که بدون توجه به ما یا یک بار چشمانش را بالا می‌برد، همچنان به دنبال کار جالب خود می‌رفت: با چوب گل و لای را (که با تکه‌هایی از کتاب‌ها و رمان‌های فرانسوی در هم آمیخته بود) یا دستکاری تکه‌های ظروف خاکی شکسته. کنجکاوی ما آنقدر هیجان‌زده شد که اسب‌هایمان را مهار کردیم تا پیشرفت پیرزن چروکیده و مسی رنگ را تماشا کنیم، که۲۷۷ بازوی برنزی و چروکیده‌اش را دراز کرد، بالاخره یک ظرف کامل را گرفت و در حالی که با عجله پاشید، نگاهی به مرغی افتادم که روی یک پا، پشت کرکره‌ای تکیه داده بود، که به نحوی از چنگ دشمن و سربازان چشم شاهین ستون تعقیب گریخته بود.

شمشیر خود را از غلاف بیرون آوردم، روی زمین پریدم و به جلو پریدم تا جایزه را بگیرم یا از بین ببرم. با این حال، زمین در حالت لزج بود، که سرعت من فایده ای نداشت. برعکس سقوط من را تسریع کرد. همدم من که از اخطار دادن در مورد بدبختی من بیزار دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم، باید خودش یک تعقیب داغ را آغاز کند. با این حال، تجربه عملی او را در مورد موانع لغزنده متقاعد کرد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.