من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

خود را به آن اختصاص می‌دادند. فکر کردم که ذائقه‌اش، مانند اسارت، برای گستره‌ای که قرار بود در آن به تفصیل شرح داده شود، آه خواهد کشید.» یکی از اعضا که کنار من نشسته بود، اظهار داشت که در استیک گوشت گاو تنوع قابل توجهی وجود دارد و او دیده بود که شکموترین افراد شهر از غذای ساده انجمن کاملاً خوشحال هستند. اما، در مورد دوک نورفولک، جادو و طلسمات او اشاره کرد که رسم او این است که در روز استیک گوشت گاو، یک غذای اولیه ماهی را در بهترین دعانویس شهر جعبه مخصوص دعا خود طلسم نویس شهر لاهیجان در پیازا بخورد و سپس زمان کافی را برای گوشت گاو اختصاص دهد.

استیک. او همچنین بهترین دعانویس شهر اضافه کرد، و من با تمام وجود با حرفش موافقم، که یک بشقاب ماهی ساده نمی‌تواند برای هضم آهنین اعلیحضرت، همانقدر مهم باشد که یک میخ ده پنی، کم و بیش، برای هضم شترمرغ. «بعد از شام، دوک با تشریفات به صندلی‌اش هدایت شد و یک روبان نارنجی رنگ به آن بستند که یک مدال نقره به شکل شطرنجی به آن وصل شده بود... من از دیدن اینکه شراب پورت قوی انجمن چه تأثیر کمی بر روی خلق و خوی سخت او گذاشته بود، شگفت‌زده شدم؛ زیرا همان طلسم نویس شهر رشت انزجار از خلأ، که او را به انجام چنین کار بزرگی در حق شامش سوق داده بود.

وراکسال، در «خاطرات تاریخی زمان خودم ... ۱۷۷۲ تا ۱۷۸۴»، درباره او چنین می‌نویسد: «مستی در او یک رذیلت ارثی بود که احتمالاً از اجدادش از دوران پلانتاژنت به ارث رسیده و در ذات او بود. پدرش نیز به همان اندازه در آن افراط می‌کرد، اما او به اندازه پسرش در مقاومت در برابر اثرات شراب، توانایی نشان نداد. واقعیت این است که پس از اینکه پدر و همه مهمانان را در میخانه «تاچد هاوس» در خیابان سنت جیمز زیر میز خواباند، به مهمانی جشن دیگری در همان نزدیکی رفت و در آنجا مراسم ناتمام جشن را از سر گرفت.» کاریکاتوریست‌ها طلسم نویس شهر یاسوج آشکارا تمایلات بی‌بندوباری او را مسخره می‌کردند، همانطور که مطبوعات عمومی نیز چنین کردند.

اخیر در حیاط کاخ قدیمی . «از یک سو، دوک نورفولک با ستیزه به پیش می‌تاخت، زیرا او در تمام طلسم عمرش هرگز آب را دوست نداشت. ۱۷ فوریه ۱۷۹۴. - «دوک نورفولک مورد حمله‌ی آب‌هراسی قرار گرفته است ، او نمی‌تواند منظره‌ی آب را تحمل کند. پزشکان او شراب تجویز کرده‌اند . مارکیز استافورد ، مارکیز بث و لرد دعا تورلو که حضور داشتند، این تجویز را با رضایت قلبی خود تأیید کردند.» و با این حال، به خاطر طلسم نویس همین حس‌گرای پیر و بدبخت طلسم است که تاکری در «چهار جرج» خود، به طرز غم‌انگیزی احساساتی می‌شود! «و حالا یک داستان دیگر از نوع باکانالی دارم که در آن کلارنس و یورک، و بالاترین شخصیت قلمرو، شاهزاده بزرگ نایب‌السلطنه، همگی نقش طلسم نویس شهر قم دارند.

این ضیافت در پاویون طلسم برایتون برگزار شد و دعا توسط آقایی که در صحنه حضور داشت برای من توصیف شد. در کاریکاتورهای جادو و طلسمات گیلری و در میان طلسم نویس همراهان شاد فاکس، چهره یک اشراف‌زاده بزرگ، دوک نورفولک، که در زمان خود طلسم سوارکار نورفولک نامیده می‌شد و به خاطر شاهکارهای سفره‌اش مورد ستایش قرار می‌گرفت، دیده می‌شود. جادو و طلسمات او مانند بقیه ویگ‌ها با شاهزاده دعوا کرده بود؛ طلسم نویس اما نوعی آشتی صورت گرفته دعا بود؛ و اکنون، به عنوان یک مرد بسیار پیر، شاهزاده او را به صرف شام و خواب در پاویون دعوت کرد، و دوک جادو و طلسمات پیر با اسب‌های خاکستری معروفش که هنوز در ساسکس به یادگار طلسم نویس شهر کردستان مانده‌اند، از قلعه آروندل خود به بهترین دعانویس شهر آنجا آمد.» «شاهزاده ولز به همراه برادران سلطنتی‌اش نقشه‌ی قابل توجهی برای مست

کردن پیرمرد کشیده بودند. به هر کسی که سر میز بود دستور داده شد که با دوک شراب بنوشد - چالشی که پیرمرد متکبر از آن امتناع نکرد. او خیلی زود متوجه شد که توطئه‌ای علیه او در جریان طلسم است؛ او جام را به جای جام می‌نوشید؛ بسیاری از شجاعان را سرنگون کرد. سرانجام، جنتلمن اول اروپا پیشنهاد داد که چند بطری طلسم نویس براندی به او بدهند. بهترین دعانویس شهر یکی از برادران سلطنتی یک دعا لیوان بزرگ برای دوک پر کردند. او بلند شد و نوشیدنی را سر کشید. او گفت: "حالا، کالسکه‌ام را می‌گیرم و به خانه می‌روم." شاهزاده از او خواست که قول قبلی‌اش را عملی کند و زیر سقفی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.