پر از اشک است. ) یک روز عالی برگی از دفتر خاطرات خانم هربرت دیربورن، ساکن طلسم پاریس مه - ۱۸۹۷. یک روز دلچسب و لذتبخش! ماری جادو و طلسمات طبق معمول ساعت نه قهوهام را با پستی بینقص برایم آورد. بهترین دعانویس شهر هیچ نامهی کاری بدی از آمریکا نبود، بلکه فقط دعوتنامههای بسیار دلپذیر، یادداشتهایی پر از شایعات و پشیمانی از خانوادهی تامپسون برای شام گرانقیمتی طلسم نویس که احساس میکردم باید در آرمنونویل به آنها بدهم ، برایم فرستاده بود، بنابراین مجبور نیستم آن را بدهم! دوستان قدیمی آدم در آمریکا واقعاً دردسرساز هستند، چون درست وسط فصل به پاریس میآیند. اگر فقط در اواسط تابستان میآمدند، وقتی همه طلسم نویس شهر مشهد دور هستند، آدم خیلی خوشحال میشد که هر کاری از دستش برمیآید، اگر در شهر بود.
البته، تا جایی که به خود خانوادهی تامپسون مربوط میشود، طلسم من عاشق آنها هستم. قهوهام هیچوقت اینقدر خوشمزه نبود، دعا و ماری گفت که بعد از استراحت شبانهام به طرز غیرمعمولی سرحال به نظر میرسیدم. مطمئناً ماری هر روز صبح این را میگوید؛ اما بیخیال، همیشه شنیدن اولین چیزی که آدم از خواب بیدار میشود لذتبخش است، و فقط کاش این ترس پنهانی را نداشتم که آویزهای صورتی جدید امپایر خیلی کمک میکنند. ماری اتاق را با عطر جدیدم (که یک راز طلسم نویس است؛ هیچ کس طلسم نویس شهر نیشابور دیگری آن بهترین دعانویس شهر را ندارد) اسپری کرد، صورتم را با گلاب شست و شو داد و بعد به عنوان شروع روز، کمی چرت زدم.
بعد از حمام به ایمیلهایم پاسخ دادم؛ طلسم و بعد، ماری ناخنهایم را مانیکور کرد، آرایشم را مرتب کردم. برای بیرون رفتن، لباس آبی چشمگیرم را پوشیدم، با کلاه و آفتابگیر که همیشه نیاز به مراقبت زیاد از پوست صورت دارد. من با این لباس از پودر کاملاً متفاوتی استفاده میکنم و باید خیلی مراقب گونههایم باشم. اما ماری از نظر رنگ پوست فوقالعاده ارزشمند است و من کاملاً راضی بیرون رفتم. اول، به آرایشگاه رفتم تا موهایم را دوباره رنگ کند، چون بعدازظهر به مسابقات رفتم و نور آنجا خیلی آزاردهنده است. مگر اینکه طلسم نویس شهر بیرجند موهایتان خیلی وقت پیش رنگ شده باشد، رفتن به آنجا کاملاً بیفایده است.
موهایم هیچوقت به این خوبی رنگ نشده بود. دارم آن را کمی تیرهتر امتحان میکنم و تقریباً مطمئنم که آن را بیشتر دوست دارم. بعد به چند مغازه رفتم. فکر میکنم همیشه خوب است که کالسکه آدم بیرون مغازههای شیک منتظر بماند. کلی جنس قیمت گذاشتم طلسم و چندتایی را - که البته هیچ ایدهای از خریدشان ندارم - با تایید به خانه فرستادم. لباس جدیدم را پیش خیاط ببرم تا بپوشم. لباس تمام شده بود؛ اما به من نمیخورد. آستینهایم کاملاً نو شده بود و تمام تزئیناتش عوض شده بود. متقاعدشان کردم که تقصیر خودشان طلسم نویس شهر شهرکرد است. واقعاً فکر میکردم اینطوری دوست دارم تا اینکه دیدم کامل شده.
بعد جادو و طلسمات برای صبحانه با کنتسِ یک دژونر جذاب . همه زنها خیلی دوستداشتنی بودند و خیلی شیک لباس پوشیده بودند، بهترین دعانویس شهر و مطمئنم که هیچکدامشان برای سنشان خیلی جوان به نظر نمیرسیدند، همانطور که من. در واقع، چند نفر این حرف را به دعا من زدند. میدانم که پشت سرم دقیقاً برعکس میگویند، اما شنیدن حرفهای خوب تحت هر شرایطی طلسم نویس لذتبخش است. فکر میکنم تنها چیزی که باید از مردم خواست این است که با ما مهربان بهترین دعانویس شهر باشند. از دژونر بیرون آمدم. اولاً، چون این کار حس خوبی ایجاد میکند، انگار که شما پر از مهمانی هستید و میزبانتان را که طبیعتاً از پذیرایی از یک مهمان محبوب خوشحال طلسم نویس شهر رودهن است، خوشحال میکند.
من واقعاً قبل از مسابقه به خانه رانندگی کردم تا کمی استراحت کنم. به نظرم درآوردن همه لباسها و غرق شدن در آرامش کامل، حتی اگر فقط برای ده دقیقه باشد، فوقالعاده نشاطآور است و کلی از خطوط صورت را کم میکند ! در حالی که داشتم استراحت میکردم، ماساژورم آمد و صورتم را ماساژ بهترین دعانویس شهر داد. هیچ چیز مثل این برای یک نابودکننده چین و چروک نیست. و آن مرد آدم نسبتاً خوبی است که من را سرگرم میکند. امروز در ناهار دو مشتری جدید برایش پیدا کردم. همانطور که بقیه خانمها گفتند، آدم حاضر است برای گرفتن مردی خوشقیافه، پول بیشتری بپردازد.
مسابقات خیلی هیجانانگیز بودند. دعا روز خوبی بود، مربی ما موقعیت خوبی داشت و گروه ما خیلی مورد توجه قرار گرفتند! من برجستهترین صندلی را داشتم و تمام تلاشم را کردم تا آن را داشته باشم.
البته، تا جایی که به خود خانوادهی تامپسون مربوط میشود، طلسم من عاشق آنها هستم. قهوهام هیچوقت اینقدر خوشمزه نبود، دعا و ماری گفت که بعد از استراحت شبانهام به طرز غیرمعمولی سرحال به نظر میرسیدم. مطمئناً ماری هر روز صبح این را میگوید؛ اما بیخیال، همیشه شنیدن اولین چیزی که آدم از خواب بیدار میشود لذتبخش است، و فقط کاش این ترس پنهانی را نداشتم که آویزهای صورتی جدید امپایر خیلی کمک میکنند. ماری اتاق را با عطر جدیدم (که یک راز طلسم نویس است؛ هیچ کس طلسم نویس شهر نیشابور دیگری آن بهترین دعانویس شهر را ندارد) اسپری کرد، صورتم را با گلاب شست و شو داد و بعد به عنوان شروع روز، کمی چرت زدم.
بعد از حمام به ایمیلهایم پاسخ دادم؛ طلسم و بعد، ماری ناخنهایم را مانیکور کرد، آرایشم را مرتب کردم. برای بیرون رفتن، لباس آبی چشمگیرم را پوشیدم، با کلاه و آفتابگیر که همیشه نیاز به مراقبت زیاد از پوست صورت دارد. من با این لباس از پودر کاملاً متفاوتی استفاده میکنم و باید خیلی مراقب گونههایم باشم. اما ماری از نظر رنگ پوست فوقالعاده ارزشمند است و من کاملاً راضی بیرون رفتم. اول، به آرایشگاه رفتم تا موهایم را دوباره رنگ کند، چون بعدازظهر به مسابقات رفتم و نور آنجا خیلی آزاردهنده است. مگر اینکه طلسم نویس شهر بیرجند موهایتان خیلی وقت پیش رنگ شده باشد، رفتن به آنجا کاملاً بیفایده است.
موهایم هیچوقت به این خوبی رنگ نشده بود. دارم آن را کمی تیرهتر امتحان میکنم و تقریباً مطمئنم که آن را بیشتر دوست دارم. بعد به چند مغازه رفتم. فکر میکنم همیشه خوب است که کالسکه آدم بیرون مغازههای شیک منتظر بماند. کلی جنس قیمت گذاشتم طلسم و چندتایی را - که البته هیچ ایدهای از خریدشان ندارم - با تایید به خانه فرستادم. لباس جدیدم را پیش خیاط ببرم تا بپوشم. لباس تمام شده بود؛ اما به من نمیخورد. آستینهایم کاملاً نو شده بود و تمام تزئیناتش عوض شده بود. متقاعدشان کردم که تقصیر خودشان طلسم نویس شهر شهرکرد است. واقعاً فکر میکردم اینطوری دوست دارم تا اینکه دیدم کامل شده.
بعد جادو و طلسمات برای صبحانه با کنتسِ یک دژونر جذاب . همه زنها خیلی دوستداشتنی بودند و خیلی شیک لباس پوشیده بودند، بهترین دعانویس شهر و مطمئنم که هیچکدامشان برای سنشان خیلی جوان به نظر نمیرسیدند، همانطور که من. در واقع، چند نفر این حرف را به دعا من زدند. میدانم که پشت سرم دقیقاً برعکس میگویند، اما شنیدن حرفهای خوب تحت هر شرایطی طلسم نویس لذتبخش است. فکر میکنم تنها چیزی که باید از مردم خواست این است که با ما مهربان بهترین دعانویس شهر باشند. از دژونر بیرون آمدم. اولاً، چون این کار حس خوبی ایجاد میکند، انگار که شما پر از مهمانی هستید و میزبانتان را که طبیعتاً از پذیرایی از یک مهمان محبوب خوشحال طلسم نویس شهر رودهن است، خوشحال میکند.
من واقعاً قبل از مسابقه به خانه رانندگی کردم تا کمی استراحت کنم. به نظرم درآوردن همه لباسها و غرق شدن در آرامش کامل، حتی اگر فقط برای ده دقیقه باشد، فوقالعاده نشاطآور است و کلی از خطوط صورت را کم میکند ! در حالی که داشتم استراحت میکردم، ماساژورم آمد و صورتم را ماساژ بهترین دعانویس شهر داد. هیچ چیز مثل این برای یک نابودکننده چین و چروک نیست. و آن مرد آدم نسبتاً خوبی است که من را سرگرم میکند. امروز در ناهار دو مشتری جدید برایش پیدا کردم. همانطور که بقیه خانمها گفتند، آدم حاضر است برای گرفتن مردی خوشقیافه، پول بیشتری بپردازد.
مسابقات خیلی هیجانانگیز بودند. دعا روز خوبی بود، مربی ما موقعیت خوبی داشت و گروه ما خیلی مورد توجه قرار گرفتند! من برجستهترین صندلی را داشتم و تمام تلاشم را کردم تا آن را داشته باشم.
- شنبه ۲۵ بهمن ۰۴ ۱۴:۰۴
- ۶ بازديد
- ۰ نظر