من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

بذری برای کاشت زمین‌های خود نداشتند. کارگاه، کارخانه، کارخانه کشتی‌سازی مانند گور خاموش بودند. به نظر می‌رسید هنرهای صلح از بین رفته است. سربازان بدون وسیله‌ای برای رسیدن به خانه‌هایشان پراکنده شدند و معدود بازماندگان کسانی که با امیدهای روشن، مغرور و مطمئن به قدرت خود بیرون رفته بودند، یکی پس از دیگری خسته و زخمی و ناامید بازگشتند. تاریخ سایر ملت‌ها به مورخ القا می‌کرد که نتیجه باید شورش‌های آشکار و ترورهای پنهانی باشد، [83]دورانی از خشونت و وحشت، سال‌ها آشوب و بی‌قانونی، پیش از آنکه جامعه به وضعیت سابق خود بازگردد. اما نتیجه چقدر متفاوت بود. آزادی مشروطی که سرباز به موجب آن آزاد بهترین دعانویس شهر شد، در طلسم نویس شهر ارومیه هیچ موردی نقض طلسم نشد.

وضعیت بدون هیچ غرغر یا شکایتی پذیرفته شد. قوانین رعایت شدند. شرایط اعمال شده پذیرفته شد. به زودی زمزمه‌ی پر جنب و جوش صنعت در سراسر کشور شنیده شد. هنرهای صلح احیا شدند. کشاورزی و تجارت بار دیگر رونق گرفت و کشور زیبای ما دوباره شروع به شکوفایی کرد جادو و طلسمات و طلسم نویس به چیزی شبیه به زیبایی و رفاه گذشته‌اش تبدیل شد. تعداد طلسم نویس شهر کاشان کمی از سربازان جنوبی بودند که به ویرانه‌ای بزرگتر از همکار فقید ما، ژنرال لی ، بازگشتند . به نظر می‌رسید سرنوشت بدترین کار خود را کرده است. همسر عزیز و طلسم نویس دو فرزند عزیزی که خانه‌اش طلسم نویس را در "کاخ سفید" به بهشت ​​تبدیل کرده بودند، در سال ۱۸۶۳ درگذشتند، در حالی که او به عنوان زندانی و گروگان در فورت لافایت و فورت مونرو نگهداری

می‌شد. این مکان توسط نیروهای اتحادیه اشغال شده بود؛ عمارت، با تمام محیط اطرافش، در آتش ویران شده بود و همانطور که دیگری به طلسم خوبی گفته است، "حتی یک برگ علف هم باقی نمانده بود که نشان فرهنگ طلسم نویس شهر کهریزک بیش از صد سال باشد". اگر او یک مرد عادی بود، در بار غم و اندوه و مشکلاتی که بر او سنگینی می‌کرد، غرق می‌شد. اما او قلبی شجاع داشت که شکست و رنج و فاجعه با تلاش متحد نمی‌توانست بر آن غلبه کند. با همان طلسم روحیه والا که پدرش، لی بزرگ، را برانگیخته بود، دلسردی خود را کنار گذاشت و وظایف جادو و طلسمات زندگی و شهروندی را از نو بر عهده گرفت.

او خود را به عنوان یک سرباز مشهور کرده بود؛ اکنون با جدیت شروع به پرورش هنرهای صلح کرد. این کار آسانی نبود، زیرا دوران بازسازی بلافاصله پس از جنگ آغاز شد و تنها کسانی که واقعاً تحت تحریم آن بودند می‌توانند بار و سختی‌های آن را درک دعا کنند. [84]بر مردمی نگون‌بخت که از یک درگیری فاجعه‌بار جادو و طلسمات بیرون آمده‌اند، تحمیل شده است. او خانه‌اش را طلسم نویس شهر زاهدان در مزرعه کاخ سفید بازسازی و مجدداً تأسیس کرد. او در دعا ۲۷ نوامبر ۱۸۶۷ با خانم مری تب، دختر جورج دبلیو بولینگ، از پترزبورگ، ازدواج کرد. در سال ۱۸۷۴ خانواده به ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، جادو و طلسمات نقل مکان کردند.

در بهترین دعانویس شهر هر دوی این مکان‌ها، او زمین‌های وسیع خود را کشت و به تمام امور مربوط دعا به پیشرفت و توسعه کشاورزی علاقه‌مند بود. او به بهترین دعانویس شهر عنوان رئیس انجمن کشاورزی ایالت ویرجینیا، این منافع را پیش برد و ترویج داد. او برای یک دوره نماینده شهرستان خود در سنای ایالتی بود، اما از انتخاب مجدد خودداری کرد و به جادو و طلسمات مزرعه خود و لذت بردن از زندگی خانگی بازگشت. پس از چند سال سکوت، در سال ۱۸۸۶، همسایگان و دوستان سیاسی که خواهان خدمات او در پایتخت ملی طلسم نویس بودند، او دعا را به عرصه جدیدی از فعالیت فراخواندند و او نماینده ناحیه اسکندریه در کنگره پنجاهم شد و طلسم نویس در سومین دوره طلسم نویس شهر دامغان خود بود که در پانزدهم اکتبر ۱۸۹۱، دست مرگ او را از حرفه مفید خود

دور کرد. هفته‌ها، بنیه قوی و هیکل تنومند او در خانه‌اش در ریونزورث در برابر بیماری مقاومت کرده بود. تمام آن مهربانی و مهارتی که می‌توانست به او پیشنهاد شود، به نفع او انجام شد، اما مهارت و مهربانی فایده‌ای نداشت و او با خانه و خانواده، همراهان و همکاران، وظایف زمینی و محیط اطرافش خداحافظی کرد و به آرامش ابدی خود رسید. زندگی فانی او بسته شد. من به خوبی روزی را که تقریباً چهار سال پیش در کنارش گذراندم به یاد دارم، و این اتفاق فرصتی به من داد تا شاهد احترامی باشم که کسانی که در میانشان زندگی کرده بود و بیشتر با آنها شناخته می‌شد، برای او قائل بودند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.