من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

او در مرحله‌ی شفیره بودن، بال‌زن است. نگاهی انداخت و در حالی که دستش را روی دهانش گذاشته بود، رویش را برگرداند. هاروی گفت: «یه توپ پاپ کورن بهش بدم؟» برنت زمزمه کرد: «پاپ کورن رو تو جیبت نگه دار.» گفتم: «نمایش را خراب نکن.» در آن زمان پسر ایتالیایی کنار بهترین دعانویس شهر میز منتظر ایستاده بود. پی وی طوری به نظر می‌رسید که انگار باید نگران پسر ایتالیایی باشد. فکر کنم چیزی روی آن بهترین دعانویس شهر کارت نبود، جز شاید در مورد دو چیز، اما پی وی همچنان آن را بررسی می‌کرد. خیلی زود پیشخدمت طلسم نویس شهر رامشیر رفت و با دو وافل در دو بشقاب و یک شیشه کوچک عسل برگشت.

سپس آنها شروع به خوردن کردند. ورده پرسید: «نظرت در موردش چیه؟» برنت گفت: «این صحنه‌ای است که هیچ‌کس جز یک هنرمند نمی‌تواند آن را نقاشی کند.» وارد به من گفت: «ساکت باش، نخند.» خیلی زود صدای پی-وی را شنیدیم که داشت درباره پیشاهنگان به دعا دختر می‌گفت. به او گفته بود که آنها باید خیلی طلسم ترسو باشند. وارد از ما پرسید: «فکر می‌کنید او می‌داند که منظور او جوانمردی است؟» برنت زمزمه کرد: «هیس، بی‌حرکت بمون. گوش کن.» او بازوی هروی را گرفت؛ فکر کنم می‌ترسید هروی چیزی پرتاب کند. می‌توانستیم صدای پی-وی را بشنویم که می‌گفت: «آنها باید صرفه‌جو باشند؛ به همین دلیل است که همیشه پول دارند.

آنها به آن نیازی ندارند زیرا می‌توانند به طبیعت تکیه کنند، اما چون صرفه‌جو هستند، پول دارند. جادو و طلسمات در جنگل به مقدار زیادی دانش و چیزهایی از این قبیل نیاز دارید. یک آدم تیزبین، در جنگل از گرسنگی می‌میرد، اما طلسم نویس شهر باغ ملک من نه.» «می‌تونی تصور کنی که از گرسنگی داره می‌میره؟» یواشکی طلسم به برنت گفتم. پی وی گفت: «کیک‌خورها، هیچ‌وقت پول ندارند.» جادو و طلسمات دختر گفت: «آنها هیچ‌وقت مهمان نمی‌گیرند.» پی وی گفت: «بعضی وقت‌ها حتی دخترها را هم به خوردن خوراکی تشویق می‌کنند. به این می‌گویید شیولِرینگ؟» دختر بهترین دعانویس شهر گفت: «باید بگویم نه. من پسری را می‌شناسم که وقتی مرا برای خوردن نوشیدنی برد، یک سکه در سوراخی طلسم نویس انداخت و یک تکه شکلات برداشت و آن را از وسط شکست.

او به این می‌گفت نوشیدنی.» دعا پی وی گفت: «یک پیشاهنگ می‌تواند در تاریکی نور ایجاد کند، حتی اگر کبریت نداشته باشد. آیا می‌دانی فسفات چیست؟» دختر از او پرسید: «منظورت فسفات پرتقال و فسفات لیمو است؟» پی-وی با لحنی خیلی مغرور گفت: «نههه. این چیزیه که می‌تونی تو تاریکی مطلق باهاش ​​نور درست کنی. اگه می‌خوای دیده‌بان بشی باید کلی منابع داشته باشی. طبیعت، باید بتونی یه جورایی بهش مسلط باشی.» دختر طوری نگاه می‌کرد که انگار دعا نمی‌فهمد چطور کسی می‌تواند این کار طلسم نویس شهر شیبان را بکند. گفت: «اگر تو رئیس‌مآبی، از تو خوشم نمی‌آید.» پی وی گفت: «منظورم این نیست که به تو ریاست می‌کنم.

من فقط به طبیعت ریاست می‌کنم. جنگل‌ها - می‌دانی - و ستاره‌ها و چیزهایی از این قبیل.» دختر گفت: «آقای احمق، تو که نمی‌تونی ستاره‌ها رو کنترل کنی.» «این نشون می‌ده که چقدر در مورد راهنما بودن ستاره‌ها اطلاعات داری.» «شاید در سیاره‌ی دیگه‌ای پیشاهنگ‌هایی باشن. شاید پسرهای پیشاهنگ طلسم نویس مریخ باشن. و شاید جادو و طلسمات امشب دارن روی مریخ پیاده‌روی می‌کنن و شاید این زمین رو دنبال می‌کنن، شاید زمین داره راهنماییشون می‌کنه. می‌بینی؟ همین الان که ما اینجا نشستیم و وافل می‌خوریم، شاید چند تا پیشاهنگ دارن این زمین رو دنبال می‌کنن.» «شاید وقتی اینجا نشسته‌ایم و وافل می‌خوریم، این زمین به نظر ما روشن نرسد، اما وقتی میلیاردها طلسم نویس شهر شادگان و میلیاردها مایل دورتر می‌رویم، رنگش همین باشد.

شاید در کتابچه‌های راهنمایشان باشد، از کجا می‌دانیم؟ همین الان، همین دقیقه که رویش نشسته‌ام و طلسم این لقمه را می‌خورم، شاید دارد آنها را از جنگل به جای امنی هدایت می‌کند. می‌بینی؟» او گفت: «به نظرم تو خیلی احمقی.» وای، وقتی به پی-وی فکر کردم که طلسم روی زمین نشسته و وافل می‌خورد و کلی دیده‌بان روی مریخ دنبالش می‌دویدند، نتوانستم طلسم نویس شهر هندیجان قیافه‌ام را صاف نگه دارم. یواشکی به برنت گفتم: «اگر آنها هم مثل او باشند، دنبال وافل می‌روند، نه زمین.» برنت گفت: «هیس، ساکت دعا باش.» وارد زمزمه کرد: «شیولر با یک بهترین دعانویس شهر وافل به جای امنی هدایت شد.» درست همان موقع مرد چاقی که آنجا را اداره می‌کرد، با یک سینی بزرگ پر از وافل از در بیرون آمد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.