آنها در نگه داشتن ترازوی جهان به همین صورت سنجیده شود. این حقیقت بهترین دعانویس شهر که «رنج کشیدن خوب است»، اینکه از درد و اندوه و ناامیدی، خالصترین فضایل، لطیفترین همدردیها، والاترین شجاعتها، الهیترین ایمان برمیخیزد - این حقیقت سه بار مبارک، الفبای تجربه معنوی، به طور معمول توسط فیلسوفان بزرگی از مرتبه شوپنهاور کاملاً نادیده طلسم نویس شهر سوسنگرد بهترین دعانویس شهر گرفته شده است. وقتی همه اصلاحات و استنتاجها انجام شود، افسوس که بقایایی از بدبختی عمیق، وحشتناک و جادو و طلسمات غیرقابل توضیح - بدبختی انسان گناهکار و بدبختی حیوانات بیگناه - باقی میماند بهترین دعانویس شهر تا بیشک در آینده، مانند اعصار گذشته، وحشت «معمای زمین دردناک» را شکل دهد.
باید انتظار داشته باشیم که این وحشت، به همان نسبت که حس عدالت و عشق ما بالاتر میرود و همدردی ما با رنجهای بیدلیل شدیدتر میشود، بیشتر و بیشتر بر ما فشار بیاورد. اینکه آیا سایهای که آن راز بر دین میاندازد، از این پس با نورهای تازهای که از طریق نظریههای صحیحتر به بهترین دعانویس شهر دست میآیند، تا حدی تسکین خواهد یافت یا خیر،... حدس زدن در طلسم نویس شهر امیدیه مورد طبیعت بیهوده بود. یک چیز به اندازه کافی واضح به نظر میرسد؛ و آن اینکه روحیهای که برخی از بدبینان مدرن با آن به این مسئله عظیم نزدیک میشوند، روحیهای است که هرگز نمیتواند به راهحل آن منجر شود دعا و به خودی خود طوری محاسبه شده است که هیچ چیز ناچیزی به تاریکی وجود انسان اضافه نکند.
جهان، برای همه کسانی که وارد آن میشوند، بسیار شبیه به انتظارات آنهاست - پر از ماده دعا برای شادی و سپاسگزاری، یا برای سرزنش و نارضایتی. جهان زیبا یا غمانگیز طلسم به نظر میرسد، بسته به اینکه آنها آن را از طریق چشمان بیابرها و کودکانه اعتماد شاد یا از طریق عینکهای تیره و تار شک و ناامیدی ببینند. هیچ نسلی تا این حد بدبخت، هنوز نوری را ندیده است طلسم نویس شهر رامهرمز که باید طوری تربیت شود که نه از خدا انتظار عدالت طلسم نویس داشته باشد و نه از عشق، و «دیدگاهی مرتبط با طلسم حقارت عمومی بشر» را پرورش دهد.
گذشته از همه اینها، همانطور که خود شوپنهاور اعتراف کرد طلسم نویس (هرچند که اهمیت چندانی به تمرین این درس نمیداد)، شخصیت - جادو و طلسمات یا همانطور که آقای متیو آرنولد میگوید، رفتار - موضوع مهمی جادو و طلسمات است که همه نظریهها تابع آن هستند. «خیر اخلاقی به مرتبهای از چیزها تعلق دارد که فراتر از این زندگی است و با هیچ کمال دیگری قابل مقایسه نیست.» در آزمون قدیمی که به موجب آن درخت را از میوههایش میشناسند، ارزش خاصی وجود دارد. برای کسانی از ما که پایههای ایمان را همچنان پابرجا نگه داشتهاند، این فرض...[صفحه ۱۲۲]مطمئناً بسیار شگفتانگیز است که نظام فکری که به طور طبیعی شجاعت، اعتماد و مهربانی طلسم نویس شهر بهبهان را تولید میکند، باید به حقایق ابدی نزدیکتر از نظریهی مخربی باشد که خار و خسهایی را به بار میآورد که
این تأمل آرامشبخش است که رفتار انسانها با حیوانات خانگی، طلسم در مجموع، مهربانانهتر از عکس آن بوده است. اگر غیر از این بود، جادو و طلسمات طبق نظریه مدرن، «مجموعه» مغز حیوانات، شرم و ترس از ما طلسم نویس شهر جاجرم میبود، همانطور که در واقع توسط خرگوشی که در مزرعه تعقیب میکنیم و موشی که در کمد دنبال میکنیم، نشان داده میشود.
در کشورهایی که با گربهها به طور استثنایی بدرفتاری میشود (مثلاً جنوب فرانسه)، گربه بیچاره تقریباً به اندازه خرگوش ترسو است. در حالی که فداکاری و اعتماد سگ نسبت به انسان در هر سرزمینی که نژاد آریایی در آن ساکن است، به نظر میرسد ثابت میکند که با وجود همه خطاهای ما، او در نهایت ما را طلسم چنین صاحبان بدی نیافته است. سگها ما را دوست دارند و فقط میتوانند ما را دوست داشته باشند، زیرا ما به آنها خردههایی از عشق و حسن نیت بخشیدهایم، اگرچه قلبهای کوچک و سخاوتمند جادو و طلسمات آنها هزاران برابر این بدهی را بازپرداخت کردهاند.
احتمالاً «رئیس عزاداران چوپان» و «بابی راهب خاکستری»[صفحه ۱۲۶]در زمان خود، تنها چند نوازش از دستان شهوانی اربابانشان دریافت میکردند، و وقتی گوسفندان به طرز ماهرانهای چیده میشدند، کلمهای خشن از تأیید میشنیدند. اما آنها تشخیص میدادند که موجود برتر، فروتنانه از
باید انتظار داشته باشیم که این وحشت، به همان نسبت که حس عدالت و عشق ما بالاتر میرود و همدردی ما با رنجهای بیدلیل شدیدتر میشود، بیشتر و بیشتر بر ما فشار بیاورد. اینکه آیا سایهای که آن راز بر دین میاندازد، از این پس با نورهای تازهای که از طریق نظریههای صحیحتر به بهترین دعانویس شهر دست میآیند، تا حدی تسکین خواهد یافت یا خیر،... حدس زدن در طلسم نویس شهر امیدیه مورد طبیعت بیهوده بود. یک چیز به اندازه کافی واضح به نظر میرسد؛ و آن اینکه روحیهای که برخی از بدبینان مدرن با آن به این مسئله عظیم نزدیک میشوند، روحیهای است که هرگز نمیتواند به راهحل آن منجر شود دعا و به خودی خود طوری محاسبه شده است که هیچ چیز ناچیزی به تاریکی وجود انسان اضافه نکند.
جهان، برای همه کسانی که وارد آن میشوند، بسیار شبیه به انتظارات آنهاست - پر از ماده دعا برای شادی و سپاسگزاری، یا برای سرزنش و نارضایتی. جهان زیبا یا غمانگیز طلسم به نظر میرسد، بسته به اینکه آنها آن را از طریق چشمان بیابرها و کودکانه اعتماد شاد یا از طریق عینکهای تیره و تار شک و ناامیدی ببینند. هیچ نسلی تا این حد بدبخت، هنوز نوری را ندیده است طلسم نویس شهر رامهرمز که باید طوری تربیت شود که نه از خدا انتظار عدالت طلسم نویس داشته باشد و نه از عشق، و «دیدگاهی مرتبط با طلسم حقارت عمومی بشر» را پرورش دهد.
گذشته از همه اینها، همانطور که خود شوپنهاور اعتراف کرد طلسم نویس (هرچند که اهمیت چندانی به تمرین این درس نمیداد)، شخصیت - جادو و طلسمات یا همانطور که آقای متیو آرنولد میگوید، رفتار - موضوع مهمی جادو و طلسمات است که همه نظریهها تابع آن هستند. «خیر اخلاقی به مرتبهای از چیزها تعلق دارد که فراتر از این زندگی است و با هیچ کمال دیگری قابل مقایسه نیست.» در آزمون قدیمی که به موجب آن درخت را از میوههایش میشناسند، ارزش خاصی وجود دارد. برای کسانی از ما که پایههای ایمان را همچنان پابرجا نگه داشتهاند، این فرض...[صفحه ۱۲۲]مطمئناً بسیار شگفتانگیز است که نظام فکری که به طور طبیعی شجاعت، اعتماد و مهربانی طلسم نویس شهر بهبهان را تولید میکند، باید به حقایق ابدی نزدیکتر از نظریهی مخربی باشد که خار و خسهایی را به بار میآورد که
این تأمل آرامشبخش است که رفتار انسانها با حیوانات خانگی، طلسم در مجموع، مهربانانهتر از عکس آن بوده است. اگر غیر از این بود، جادو و طلسمات طبق نظریه مدرن، «مجموعه» مغز حیوانات، شرم و ترس از ما طلسم نویس شهر جاجرم میبود، همانطور که در واقع توسط خرگوشی که در مزرعه تعقیب میکنیم و موشی که در کمد دنبال میکنیم، نشان داده میشود.
در کشورهایی که با گربهها به طور استثنایی بدرفتاری میشود (مثلاً جنوب فرانسه)، گربه بیچاره تقریباً به اندازه خرگوش ترسو است. در حالی که فداکاری و اعتماد سگ نسبت به انسان در هر سرزمینی که نژاد آریایی در آن ساکن است، به نظر میرسد ثابت میکند که با وجود همه خطاهای ما، او در نهایت ما را طلسم چنین صاحبان بدی نیافته است. سگها ما را دوست دارند و فقط میتوانند ما را دوست داشته باشند، زیرا ما به آنها خردههایی از عشق و حسن نیت بخشیدهایم، اگرچه قلبهای کوچک و سخاوتمند جادو و طلسمات آنها هزاران برابر این بدهی را بازپرداخت کردهاند.
احتمالاً «رئیس عزاداران چوپان» و «بابی راهب خاکستری»[صفحه ۱۲۶]در زمان خود، تنها چند نوازش از دستان شهوانی اربابانشان دریافت میکردند، و وقتی گوسفندان به طرز ماهرانهای چیده میشدند، کلمهای خشن از تأیید میشنیدند. اما آنها تشخیص میدادند که موجود برتر، فروتنانه از
- سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ ۱۸:۴۲
- ۶ بازديد
- ۰ نظر