من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

یک بهسازی خوب و کامل بهبود یابد. غریبه با ناامیدی طلسم ادامه می‌دهد و حدود ساعت نه صبح ، اندی لینک جوان با ماشین پدرش که از پیرمرد گرفته و با فرآیند ساده‌ی برداشتن صدا خفه‌کن و افزایش صدا به صد مایل طلسم نویس در ساعت، آن را به یک ماشین مسابقه‌ای تبدیل کرده است، غرش‌کنان وارد می‌شود. اندی اعلام می‌کند دعا که در شمال غربی هیچ طلسم نویس شهر گلبهار بارانی نباریده و او امروز صبح شصت مایل رانندگی کرده است، اما نمی‌تواند طبق معمول کاربراتورش را درست کار کند. در این زمان، چندین مالک و دوازده منتقد طلسم جمع شده‌اند و طلسم نویس بحث صبحگاهی در مورد بهترین دعانویس شهر بنزین در مقابل روح موتور آغاز می‌شود.

این بحث به تساوی و نفس نفس زدن هر دو طرف پایان می‌دهد، که پلتی آمتورن، بسیار عصبانی، وارد می‌شود. او به ... رفته است.[صفحه ۲۲۱]پینزویل و برگشت. این فقط بیست مایل است، اما به دلیل شرایط آب و هوایی و دست نیافتنی جاده‌ها، چرخ‌های عقب او بیش از دو هزار مایل در این مسیر طی کرده‌اند و دو تا از قاب‌های عقب او ساییده شده است. همین جا می‌خواهم بگویم که جاده‌های طلسم هومبرگ همیشه گِلی نیستند. ما به طور متوسط ​​سه ماه از سال جاده‌های زیبا، صاف، مقاوم و بدون تکان داریم. با این طلسم نویس شهر گناباد حال، نه ماه باقی مانده را با درد و رنج ذکر می‌کنم.

طرفداران ایلینوی می‌گویند که خاک سیاه غنی و زیبای ما به طور متوسط ​​ده فوت عمق دارد، اما من فکر می‌کنم این موضوع را دست کم می‌گیرد - حداقل جاده‌های خاکی سیاه و زیبای ما در بهار عمیق‌تر از آن به نظر می‌رسند. چیزی که ما در بهار در ایلینوی نیاز داریم، قفل و چراغ‌های بندر است، و مردی که خودرویی را اختراع کند که به دعا اندازه کافی شناور باشد تا روی شکم خود شناور بماند و به جادو و طلسمات سرعت در آغوش پرتلاطم جاده‌های آوریل ما به این سو و آن سو پارو بزند، یک نیکوکار عمومی خواهد بود. طلسم نویس شهر چناران پلتی به حق خشمگین است، زیرا امیدوار بود هزار مایل دیگر را با لاستیک‌هایش طی طلسم نویس کند.

ما با او همدردی می‌کنیم، اما در بحبوحه غم و اندوه او، ******** فریزر از راه می‌رسد. وقتی دشمن دیرینه‌اش را دعا می‌بیند، از ماشینش پیاده می‌شود، با عجله به جایی که پلتی در حال طغیان است می‌رود و شروع به معامله خودرو با او می‌کند. آیا تا به حال شنیده‌اید که چند تاجر اسب باتجربه در مورد کالاهای یکدیگر بحث کنند؟ تاجران اسب در مقایسه با دو صاحب خودرو روستایی که طلسم با شور و شوق در مورد معاوضه صحبت می‌کنند، با ملاحظه و دلسوز یکدیگر هستند. ******** می‌گوید: «سلام پلتی. دوباره جداکننده از کار افتاد؟» همه طلسم نویس شهر سرخس می‌خندند و ******** دور دستگاه راه می‌رود.

بالاخره می‌گوید: «اصلاً جداکننده نیست. این چیه پلتی؟» آمتورن در حالی که بار را حمل می‌کرد، با ناله گفت: «اگر تا به حال ماشین داشتی، می‌فهمیدی.»[صفحه ۲۲۳]از جادو و طلسمات روی لاستیک. «اون نمایشگاه حلبی که باهاش ​​ترافیک رو بند میاوردی چی شده؟» این بار ******** خنده‌اش را می‌گیرد. ******** می‌گوید: «آن نمایشگاه طلسم نویس ظروف حلبی امروز طلسم نویس شهر لردگان صبح در عرض سی دقیقه از جنیسبورگ رسید. شانس آوردی که در جاده نبودی. من روی سپر بادگیرت گل می‌ریختم.» دعا پلتی فریاد زد: «بگو! ماشینت که نمی‌تونه ده مایل رو تو سی دقیقه طی کنه. چرا یه ماشین واقعی نمی‌خری؟ به جای ماشین خودم چی بهم می‌دی؟» آنها تعطیل هستند و کسب و کار در مجاورت آنها به حالت تعلیق درآمده است.

******** با آرامش - کاملاً آرام - می‌گوید: «باهات معامله می‌کنم، پلتی. بذار یه نگاهی بهش بندازم.» او با احتیاط در ماشین قدم می‌زند، کاپوت را بالا می‌زند و به داخل آن نگاه می‌کند. «موتور خنده‌داری است، نه؟ من بهترین دعانویس شهر یکی مثل آن را در نمایشگاه جهانی دیدم.» پلتی کاپوت دستگاه ******** را دارد[صفحه ۲۲۴]باز هم هست و با ادب و احترام در کنار مرد ایستاده است. او می‌پرسد: «این موتور است یا بخاری؟ چه فشاری را تحمل می‌کند؟» ******** با اشتیاق می‌گوید: «هیچ‌وقت گرم نمی‌شود، مگر وقتی که مدت زیادی بهترین دعانویس شهر با حرارت کم روشنش می‌کنم.» «اوه، بله،» پلتی می‌گوید، «من هیچ‌وقت مجبور نیستم خیلی رک حرف بزنم...» ******** منفجر شد و گفت: «خدای من! وقتی از تپه سندرز بالا می‌روی، مجبور می‌شوند به خاطر سر و صدا دو

مدرسه منطقه را تعطیل کنند.» پلتی با پوزخندی گفت: «تنها باری که صدای من را شنیدی، داشتم تو را با جک شفت شکسته‌ات بالا می‌کشیدم. باید برای
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.