من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

داشت که خائن که آقای فرود به طرز چشمگیری او را به عنوان کسی که خود را از جادو و طلسمات داونشایر جدا می‌کند، تصویر می‌کند، محرم اسرار راینهارد در هامبورگ بود، به خانه طلسم نویس او دسترسی داشت و از این بهترین دعانویس شهر واقعیت برای اثبات این که خدماتش، به عنوان یک خبرچین ارزش خرید توسط پیت را داشتند. من در جای دیگری نشان داده‌ام که نامه‌هایی با عنوان «اطلاعات محرمانه از هامبورگ» که برای گیج کردن جهان به «اسناد کسل‌ری» راه یافته‌اند فقط می‌تواند توسط «دوست لرد داونشایر» - یعنی ترنر - نوشته طلسم نویس شهر پارس آباد شده باشد. یکی از این موارد در صفحه 306 جلد اول آن اثر آمده است.

در آنجا، مطالبی که داکت به طور مبهم مطرح کرده، چنان واضح آشکار می‌شوند که گویی خود راینهارد این کلمه را زمزمه کرده است. جاسوس، پس از ارائه اخبار دیگر، می‌نویسد: «داکِت در هامبورگ است؛ او در پاریس، استون را به عنوان یک خائن محکوم کرده است.» شنیده‌ام که او از دولت [فرانسه] پول گرفته تا شورش در ناوگان انگلیس را از سر بگیرد. بادهای سرسخت و خصمانه، مانند سال ۱۷۹۶، بار دیگر انگلستان را نجات دادند. تون، که انرژی خستگی‌ناپذیرش سازماندهی نیروهای مهاجم را به پایان رسانده بود، در دفتر خاطرات طلسم نویس طلسم خود در ۱ اوت ۱۷۹۷ به صورت تک‌گویی می‌نویسد: من امروز بیست طلسم و پنج روز است که در کشتی هستم، و در زمانی هستم که بیست و پنج ساعت طلسم نویس شهر اشنویه اهمیت دارد.

به نظر می‌رسد در این ماجرا سرنوشتی نهفته است. پنج هفته - فکر می‌کنم شش بهترین دعانویس شهر هفته - ناوگان انگلیس توسط شورش‌های پورتسموث فلج شد،[270] پلیموث و نور. دریا باز بود و هیچ چیز مانع هلندی‌ها نمی‌شد. [صفحه ۱۰۹]و ناوگان‌های فرانسوی را به دریا انداختند. خب، هیچ چیز آماده نبود؛ آن فرصت گرانبها، که هرگز نمی‌توانیم انتظار بازگشت آن را داشته باشیم، از دست رفت؛ و اکنون که بالاخره اینجا آماده‌ایم، باد مخالف ماست، شورش سرکوب شده و مطمئناً مورد حمله نیرویی برتر قرار خواهیم گرفت. به گمان من، در برست اوضاع از این هم دعا بدتر است. اگر در لحظه قیام نور در ایرلند بودیم، بدون شک حداقل آن ناوگان را داشتیم، و دعا خدا می‌داند چنین رویدادی طلسم نویس شهر تکاب چه تأثیری می‌توانست بر کل نیروی دریایی بریتانیا داشته باشد.

بسیاری از آنچه تون به صورت خصوصی نوشته است، توسط کمیته‌ای مخفی که در زمان حضور پارکر تشکیل جلسه داده طلسم نویس بود، تأیید شده است. جسدی در شپی با زنجیر آویزان شده بود. به نظر می‌رسید که خدمه قسم خورده بودند که از آرمان ایرلند حمایت کنند؛ «به برادران خود که علیه استبداد می‌جنگیدند وفادار باشند»؛ و بخشی از ناوگان را به بنادر ایرلند ببرند و به جای پرچم بریتانیا، پرچم سبزی مزین به نشان را برافرازند ادعای دکتر مدن مبنی بر اینکه داکت جاسوس پیت بوده، با قاطعیت تکرار می‌شود. بخشی از دلایل سوءظن طلسم نویس کمال شهر او، روابط صمیمانه داکت با راینهارد بود که مدن نیز به او مشکوک بود، اما اکنون به طور قطعی ثابت شده است که این موضوع صحت داشته است.

مدن مرتباً از «اسناد کسل‌ری» نقل قول می‌کند، اما نامه زیر از سر جی. کرافورد به لرد گرنویل را نادیده می‌گیرد، نامه‌ای که کاملاً با طلسم فرضیه او مبنی بر طلسم نویس اینکه داکت، مانند ترنر، جاسوس پیت بوده است، متناقض است. کرافورد، البته، نماینده بریتانیا در هامبورگ بود. ۲۳ اکتبر ۱۷۹۸. من از هرگونه اقدامی علیه داکت خودداری خواهم کرد، و در عین حال، همچنان او را به دقت زیر نظر خواهم داشت، کاری که تاکنون چنان کاملاً طلسم انجام داده‌ام که به ندرت قدمی از زمان حضورش در هامبورگ برداشته است که من از آن بی‌اطلاع باشم. به نظر می‌رسد که در حال حاضر، دیدگاه‌های او عمدتاً به سمت کارخانه‌های کشتی‌سازی اعلیحضرت معطوف شده است و او که خودش تصمیم به طلسم نویس شهر فردیس سفر به انگلستان نگرفته، طلسم بسیار مشتاق است

که یکی از آن افراد شروری را که می‌داند در کارخانه‌های کشتی‌سازی کار بهترین دعانویس شهر می‌کنند، به اینجا بیاورد تا با او هماهنگ کند و وسیله‌ای برای آتش زدن آنها فراهم کند... او در فرانسه از احترام بسیار کمی برخوردار است، [صفحه ۱۱۰]و به ویژه از تالیران بیمار است.[273] حامی اصلی او برویس ( sic ) است،[274] برادر دریاسالار مرحوم، و وزیر نیروی دریایی. او وانمود می‌کند که در صورت تلاش موفقیت‌آمیز فرانسوی‌ها برای پیاده شدن در ایرلند، هدف جادو و طلسمات او عبور از آن کشور خواهد بود؛ طلسم نویس اما من تاکنون نتوانسته‌ام جزئیاتی در مورد مأموریت او بدانم. او حتی
است، چه به دلیل ابعاد وسیعش و چه به دلیل ظرافت و گل‌کاری‌اش. ترکیب رنگ‌ها، ظرافت روان کار، ترکیب مجسمه‌ها با مرمرهای کمیاب، دستکاری آسان و نفیس، حتی در زمان‌هایی که هنوز ماشین‌آلات مرمر شناخته نشده بودند، همه دست به دست هم می‌دهند تا آن را به اثری بسیار شگفت‌انگیز تبدیل کنند. چیزی جز ظرافت در ترکیب وجود ندارد و منتقدان سخت‌گیر معتقدند که این اثر متعلق به یک «مکتب پست» است. اعتقاد بر این است که اکنون نمی‌توان با هزینه‌ای کمتر از هشتاد یا صد هزار پوند، چنین کاری را انجام داد. طلسم نویس شهر درگز طرح آن نیز بدیع است، طرحی از نوعی معبد ستون‌دار که از مرمرهای رنگی نفیس ساخته شده است.

ستون‌ها همگی شیاردار هستند و شیارها با مرمرهای منبت‌کاری شده پر شده‌اند. مجسمه‌های روح‌آلود به تعداد یازده عدد با پارچه اصلی گروه‌بندی شده‌اند و پیکره‌های خوابیده و کروبی‌های بال‌زن با تمام سهولت و آزادی سفال‌ها چیده شده‌اند. وقتی به سرنوشت جادو و طلسمات این اثر چشمگیر فکر می‌کنیم، که بهترین دعانویس شهر مدت‌ها زینت‌بخش کلیسایی ایتالیایی در برشا بود، کلیسایی که توسط خانواده‌ی یک جادو و طلسمات معمار محلی ساخته شده بود، همانطور که کتیبه‌ای ثبت کرده است، نوعی دعا درد هنری را احساس طلسم نویس شهر فریمان می‌کنیم. در دوران سرکوب فرقه‌های مذهبی در طلسم ایتالیا، کلیسا با خاک یکسان شد و محراب آن به قیمت دو هزار پوند فروخته شد.

بدون شک، این بنا با دیوار خالی و بدون اثاثیه‌ی اطرافش کمی نامتناسب به نظر می‌رسد و به نظر می‌رسد که در زیر آسمان سرد ما غریبه است و تقریباً همان احساسی را برمی‌انگیزد که وقتی به پرده‌ی باشکوه رود که در موزه‌ی کناری دیده می‌شود، نگاه می‌کنیم، تجربه می‌کنیم. این اثر بلندپروازانه‌ی روکوکو در کلیسای جامع باشکوه بوا-لو-دوک، جایی که تنها چند هفته پیش به آن طلسم نویس شهر نظرآباد نگاه می‌کردیم، وظیفه‌ی خود را انجام داد.{۲۴۷} پناهگاه، خیابان فارم. جایی که پر شده بود، و جایی که به نظر می‌رسید چیزی کم است. تراشندگان و صیقل‌دهندگان و مرمت‌کاران مشغول کار مهلک خود بودند، بنابراین مورد نفرت خداوند قرار گرفته بودند.{۲۴۸}گریم‌تورپ؛ آثار رنسانس برای یک کلیسای جامع گوتیک نامناسب اعلام شدند؛ و بی‌رحمانه تخریب و به قیمت گزافی به دولت ما فروخته شدند.

می‌توان گفت که چنین سبک‌های متضادی را نباید همیشه محکوم کرد؛ طلسم نویس شهر شاهین شهر آنها نمایانگر فرم طلسم و فشار دوران خود هستند؛ و اغلب چیزی تند و تیز در ترکیبی وجود دارد که در آن آثار ارزشمند هستند. کلیساهای جامع خود ما اغلب چنین تضادهایی را نشان طلسم نویس می‌دهند. محراب محراب اکنون با نقاشی، طلاکاری و سنگ مرمر تزئین شده بهترین دعانویس شهر است و پس از تکمیل، بدون شک ظاهری غنی خواهد داشت. حدود چهل سال پیش، یسوعیان اجازه ساخت کلیسایی در شیک‌ترین محله لندن را دریافت کردند، امتیازی دعا که بدون مشکل به دست نیامد و مشروط به این بود که آنها همچنین مسئولیت یک کلیسای کوچک و فقیرنشین در محله‌های فقیرنشین وست‌مینستر را بر عهده بگیرند.

یافتن مکانی طلسم مناسب در میفر یا نزدیک میدان گروسونور تقریباً طلسم نویس شهر مشگین شهر غیرممکن بود، بنابراین کلیسا در جایی ساخته شد که چیزی بیش طلسم نویس از یک کوچه اصطبل نبود، که در آن زمان به عنوان برکلی میوز شناخته می‌شد، در پشت خیابان مونت، اما نام و اعتبار خیابان فارم را به خود گرفته است. این کلیسا یک ساختمان گوتیک زیبا و خوش‌ساخت است که توسط اسکولز ساخته شده، توسط آقای بهترین دعانویس شهر کلاتون به آن اضافه و تغییر داده شده است. نمای بیرونی کلیسا ، از نمای شیشه‌ای نقاشی شده که نه تنها پنجره بزرگ محراب، بلکه تمام فضای اداری و دعا همچنین تزئینات غنی محراب را پر می‌کند، چشمگیر و جذاب است.

محراب و نمازخانه، در همان نزدیکی، منظره‌ای از غنای گران‌قیمت را به نمایش می‌گذارند، دیوارها انبوهی از سنگ‌های مرمر رنگی، سبز تیره و ته رنگ توت‌فرنگی ملایم هستند که شامل تصاویر موزاییکی استادانه و حکاکی‌های طلاکاری شده می‌باشند. یک گذرگاه کوچک در سمت راست وجود دارد که به نمازخانه مجاور باز می‌شود: یک ارگ به زیبایی در سمت چپ خودنمایی می‌کند؛ در زیر آن، مشبک‌ها و دروازه‌های طلاکاری شده قرار دارند، در حالی که محراب با حکاکی‌های غنی، تمام دعا برج‌ها و طاقچه‌ها و شکل‌ها، مرکز را پر می‌کند. محراب اثر پوگین بزرگ است و نمونه‌ای عالی از سبک اوست که چیزهای دعا زیادی را نشان طلسم نویس می‌دهد، اما بیش از حد پر از جزئیات است.

نرده‌های عشای ربانی نیز طراحی او هستند، ما معتقدیم که منبر از همان "دست برجسته" است. ارگ جدید یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین ارگ‌های لندن است.
کسانی که به آنها رفت و آمد می‌کردند» نوشت. یکی از مشهورترین آنها البته «شیر سرخ» در هنلی است، جایی که جانسون و بازول اقامت داشتند - جانسون در واقع علاقه خاصی به میخانه‌ها داشت. او یکی از پرشورترین طرفداران آنها بود؛ او همچنان فصیح‌ترین مدافع آنها باقی مانده است. در مهمانخانه چپل هاوس، پس از «پیروزی بر فرانسوی‌ها به دلیل نداشتن هیچ کمالی در زندگی میخانه‌ای»، در گفتمانی که تاریخی شده است، به جادو و طلسمات تفصیل درباره آنها پرداخت. «وجود دارد{۱۸۲}او اعلام طلسم نویس شهر ملکان کرد، «هیچ خانه‌ی شخصی‌ای وجود ندارد که در آن مردم بتوانند به خوبی یک میخانه‌ی بزرگ از خود لذت ببرند.

بگذارید همیشه چیزهای خوب فراوان، همیشه عظمت، همیشه ظرافت، طلسم همیشه طلسم نویس میل به راحتی برای همه وجود داشته باشد؛ در طبیعت چیزها نمی‌تواند چنین باشد: همیشه طلسم باید درجه‌ای از مراقبت و اضطراب وجود داشته باشد. طلسم صاحب خانه مشتاق پذیرایی از مهمانان خود است؛ مهمانان مشتاقند که با او سازگار باشند؛ و هیچ انسانی، مگر یک سگ بسیار گستاخ، نمی‌تواند آزادانه آنچه را که در خانه‌ی مرد دیگری است، مانند خانه‌ی خودش، کنترل کند. در حالی که، در یک میخانه، آزادی کلی از اضطراب وجود دارد. شما مطمئن هستید که مورد استقبال قرار می‌گیرید؛ و هر چه سر و صدای بیشتری ایجاد کنید، دردسر بیشتری ایجاد کنید، چیزهای خوب طلسم نویس شهر عجب شیر بیشتری بخواهید، و خوشامدگوتر هستید.

هیچ خدمتکاری با آن چابکی که پیشخدمت‌ها انجام می‌دهند، به شما خدمت نخواهد کرد، کسانی که با احتمال طلسم نویس پاداش فوری به نسبت دلخواهشان تحریک می‌شوند. نه، آقا؛ هنوز هیچ چیز به اندازه یک میخانه یا مسافرخانه خوب توسط بشر ساخته نشده که به وسیله آن بتوان این همه شادی ایجاد کرد.» او اینگونه با بازول صحبت می‌کرد؛ در حالی که با هاوکینز اظهار می‌داشت که صندلی میخانه، تخت سعادت انسان است.{۱۸۳} فصل هجدهم. میخانه‌ها. تیمیخانه‌ها و کافه‌های قدیمی لندن سال به سال در حال طلسم نویس شهر سردرود ناپدید شدن هستند، اما چند بقایای عجیب و غریب وجود دارد که جالب هستند. فرض کنید در یک عصر زمستانی، طلسم نویس از خیابان قدیمی هولیول عبور کرده‌ایم، جایی که گاز به طرز وحشیانه‌ای از بالای درها شعله‌ور می‌شود طلسم و در پای برج بهترین دعانویس شهر زیبای

سنت کلمنت دینز قرار گرفته‌ایم، که در پنجره‌های ناقوس آن چراغ‌های قرمز روشن هستند، در حالی که ناقوس‌های آن با صدای بلند به صدا در می‌آیند، ناقوس‌هایی که توسط بازوهای قوی "کالج ناقوس‌زن‌ها" به دعا صدا در می‌آیند. ما با عجله ادامه می‌دهیم و از میان بار قدیمی عبور می‌کنیم، که زمانی به نظر می‌رسید وارد یک شهر مستحکم شده‌ایم و فقط یک پل متحرک طلسم نویس شهر اهر می‌خواستیم. سپس در سمت چپ، از بالای یک ایوان کوچک و کم ارتفاع، چراغ روشن "خروس" را می‌بینیم که ورودی شاد بهترین دعانویس شهر و جذابی دارد. راهروی خمیده طولانی، با دری چرخان در انتها، حال و هوای راحتی وصف‌ناپذیری داشت - نگاهی اجمالی به بار دنج آن سوی آن وجود داشت.

در سمت راست، وقتی درِ گردان باز و بسته می‌شد، پرده‌های قرمز شاد داخل، جعبه‌های چوب ماهون سیاه‌شده، کلاه‌های آویزان و کف سمباده‌زده را می‌دیدی. دعا انگار بوی «تیرک قدیمی ماه مه» می‌آمد. فوراً جادو و طلسمات اهمیت مهمانخانه‌های قدیمی دیکنز را درک می‌کردی، که به نظر می‌رسید از آنها لذت می‌برد. چقدر جادو و طلسمات آن صندلی گوشه‌ای نزدیک طلسم نویس آتش - که فقط دو نفر را در خود جای طلسم نویس می‌داد - با میز محکم در جلو - کتری که نزدیکت می‌خواند - جادو و طلسمات از پایین طلسم نویس شهر آذرشهر صدای خش‌خش شادی می‌آمد، همانطور که دنده‌های نرم یا «استیک شام» آماده می‌شد «تا دنبالش بیاید» یا نه، همانطور که ممکن بود - دوباره جایش را به «لقمه‌ی کمیاب» عجیب و غریب بدهد، آن شراب غلیظ و بندری مرغوب و ویسکی مرغوب‌تر! احساس عجیبی بود که

پس از یک روز خسته‌کننده، اینجا پناهی پیدا کنی و به چهره‌های شاخص، بهترین دعانویس شهر اغلب تنها، خشک و بی‌رمق، وکلای پیر، که روزشان را در کنار اسناد و مدارک گذرانده بودند، نگاه کنی. آنها لیوان‌های اسکاتلندی قدیمی خود را - بیشتر به عنوان همدمی برای افکارشان - در دست داشتند و می‌توانستی چهره‌هایشان را ببینی که آرام آرام به سمت آتش پرسه می‌زنند، گویی برخی از چیزهای مورد علاقه و لحاف‌هایشان را در آنجا دنبال می‌کنند. در اینجا نیز ماجراجویی را می‌دیدی که برای جستجوی بخت و اقبال خود به شهر بزرگ آمده بود، در حالی که به بوفه‌هایی که از قبل آماده شده بود فکر می‌کرد، نقشه می‌کشید که چگونه دیگران را دفع کند.
است. کافی است به یکی از مجسمه‌ها نگاه کنید تا{۸۸}ببینید رقصیدن در این بهترین دعانویس شهر روزهای پر از انفجار چه هنر نفیسی بود. آن زمان به معنای واقعی کلمه شعر حرکت بود. اکنون به اندازه کافی حرکت وجود دارد، اما شعری نیست. ارواح این شخصیت‌ها باید در این مکان پرسه بزنند. هنوز هم آن مجموعه عجیب از تصاویر معاصران او که توسط دورسی اجرا شده، به تعداد زیاد، در اینجا برای فروش موجود است. آنها هوشمندانه، اما آماتورگونه هستند و نه آن تصاویر خشک و بی‌روحی که عکاسان به ما عادت داده‌اند. با بازگشت به پیکدیلی، از مناطقی که به دو شاخه تقسیم می‌شوند، یعنی خیابان دوک، خیابان بری، خیابان کینگ و بقیه، عبور می‌کنیم و وارد محله بچلر لند طلسم نویس شهر ماکو می‌شویم، جایی که هر خانه قدیمی بازسازی شده و به شکل

آپارتمان‌هایی طلسم برای آقایان درآمده است. طبقه افرادی که در اینجا اقامت می‌کنند، به شدت وسواسی هستند - آقایان مسنی که برای خوشگذرانی به شهر می‌آیند و نیاز دارند که تمام امکانات طلسم نویس رفاهی خود را قبل از آنها فراهم کنند. بنابراین، اجاره آپارتمان در اینجا تقریباً علمی می‌شود و متصدیان بی‌ادب را در جاهای دیگر شگفت‌زده می‌کند. پیشخدمت بازنشسته و خدمتکار بازنشسته، که به ثروت خود پیوسته‌اند، "مثل اسب کار می‌کنند". پدربزرگ برومل، شیک‌پوش، خدمتکار بازنشسته لرد لیورپول بود و یکی از این خانه‌های مسافرخانه را در خیابان بری اداره می‌کرد. اینجا، در خیابان کینگ، کریستیز قرار دارد - که با این حال، برای بسیاری از علاقه‌مندان به هنر، فاجعه‌بارتر طلسم نویس شهر شاهین دژ از کراکفورد بوده است.

هرگز نمی‌توان نمایش‌های مضحک در یک یا دو مورد از فروش‌های معروف نقاشی پنج یا شش سال پیش را فراموش کرد. در بیست سال گذشته، روزهای بسیار خوبی در "کریستیز" وجود داشته است، زمانی که در روزهای "دیدنی"، خیابان‌ها با کالسکه‌ها مسدود می‌شدند و طلسم آماتورها ، با نوعی شور و شوق دیوانه‌وار، دهان باز می‌کردند و غر می‌زدند و برای آثاری که اکنون ارزش جادو و طلسمات آنها حدود یک چهارم آنچه در آن زمان پرداخت می‌شد، پذیرفته شده است، پیشنهاد قیمت می‌دادند. نباید منظره و فشار زن عرق‌ریزان، مشتاق و نادان را که بهترین دعانویس شهر به همراه دعا دخترانش، او را به دعا جلو هل می‌دادند بهترین دعانویس شهر و به آثار خیره می‌شدند، فراموش طلسم نویس شهر نقده کرد؛ و هیجان شدید و فروخورده مدیران مودب مکان، که احساس می‌کردند چقدر در معرض خطر است.

روزهای دیگری هم بود که دادلی نجیب برای کوزه‌های بزرگ سور رقابت می‌کرد و آنها را با ده هزار گینه می‌برد. همچنین تاریخچه‌ای از حماقت بشر و شیفتگی آماتورهای خل و چل خواهد بود که ثروت خود را با اعتماد به قضاوت گرانبهای خود، جرعه جرعه می‌نوشیدند، در حالی که تنها چیزی که می‌خریدند این بود که «بعداً دو برابر آن را بگیرند». این دیوار آجریِ نسبتاً کهنه و فرسوده در ضلع جنوبی خیابان کینگ، «اتاق‌های ویلیس» نام جادو و طلسمات طلسم دارد که به اندازه کافی آشناست؛ اما چندان شناخته شده نیست طلسم که در طلسم نویس شهر پیرانشهر اینجا قبلاً مهمانی‌های قدیمی «آلماک» برگزار می‌شد.

آنها یک قرن بهترین دعانویس شهر پیش به عنوان اتاق‌های قمار و رقص تأسیس شدند. اصطلاح «اتاق‌ها» حال و هوای قدیمی و دلپذیری دارد و هنوز هم «اتاق‌ها» در بث و یورک وجود دارند. اینها از الگوی روکوکوی دلپذیر، غنی و گلدار هستند و طراحی آنها به سبک مدرسه بزرگ قدیمی است که اکنون از بین رفته است. «اتاق‌های ویلیس» تنها بازمانده چنین چیزهایی در لندن است. برخی{۸۹}سال‌ها پیش ما اتاق‌های میدان هانوفر، از همان نوع، را داشتیم که مدت‌هاست به یک کلوپ تبدیل شده‌اند. اتاق‌های خیابان کینگ با گچ‌بری‌های طلسم نویس شهر هادیشهر قدیمی و گلدار تزئین شده‌اند، اما برای مطابقت با سلیقه‌ی روز، با احساسی زننده رنگ‌آمیزی شده‌اند.

آلمک در اصل یک مک‌کال اسکاتلندی طلسم نویس بود که به «تاون» آمد و با فکر اینکه نامش تا حدودی بیش از حد شهرستانی است، هجاها را برعکس کرد. در نزدیکی آن، تئاتر سنت جیمز قرار دارد بهترین دعانویس شهر که توسط براهام ساخته شده است، و دخترش، لیدی والدگریو، تا زمان مرگش، جایگاه خود طلسم را در آنجا داشت. این خانه‌ی زیبا از آن زمان به سبک مدرن بزرگ‌تر شده و یک بالکن به آن اضافه شده است. و ناظر ممکن است متوجه شود که سقف و بخشی از سالن اجتماعات که به صحنه نزدیک‌تر است، با قاب‌بندی دعا جایگاه‌ها، متعلق به تئاتر قدیمی است.

کاخ قدیمی و خوش‌منظره سنت جیمز در کنار آن قرار دارد که با این حال، به دلیل بهبودهای بعدی به شدت آسیب دیده است؛ به ستون‌های «کوچک» حیاط آن توجه کنید.
قصد داشت حرفه چاپ را بیاموزد، اما اگرچه به سرعت در آن مهارت پیدا کرد، اما به طور خاص از این حرفه جادو و طلسمات خوشش نمی‌آمد. چیزی که بیش از همه در مورد آن لذت می‌برد، سرهم‌بندی ماشین‌آلات کارگاه بود. در این کار، توانایی مکانیکی او به زودی آشکار شد. وقتی پدرش از سردبیری خود کناره‌گیری کرد، هنری که در طلسم طلسم نویس آن زمان نوزده جادو و طلسمات ساله بود، با کمال میل به کارهای دیگری روی آورد. او قفل‌سازی را انتخاب کرد و آن را به سرعت و به خوبی در مغازه ویلیام دی نیویورکی طلسم نویس شهر فاروج آموخت. سال‌های ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۹ او را در سفر بین ...

گذراند.[166] نیویورک، فیلادلفیا، بالتیمور و نیواورلئان، با دنبال کردن فعالیت‌های ساختمانی و با ساعات طولانی کار و زندگی سخت، سعی می‌کرد برای مغازه قفل‌سازی خودش پول پس‌انداز کند. طلسم نویس به خاطر سلامتی و جیبش، اگر می‌توانست راه برود، هرگز سوارکاری نمی‌کرد، نه مشروب می‌خورد و نه سیگار می‌کشید، گوشت کم می‌خورد و عمدتاً با نان گراهام و آب زندگی طلسم نویس شهر اسفراین می‌کرد. شکل طلسم نویس ۶. —هنری فیتز، از عکسی در مجموعه‌های موزه ملی ایالات متحده. ( عکس اسمیتسونیان ۴۴۵۹۴-ب ) عصرها به مطالعه، تحقیق طلسم نویس و دنبال کردن سرگرمی‌ها می‌گذشت که مهم‌ترین آنها نجوم بود. خاطرات و نامه‌های او در این دوره نشان می‌دهد که تلسکوپ و عدسی می‌خرید و آنها را در سفرهایش با خود می‌برد.

او اولین بار در بهترین دعانویس شهر سال ۱۸۳۸ دعا تلسکوپی ساخت، یک تلسکوپ بازتابی، که با آن از نشان دادن ستاره‌ها و سیارات به دوستانش لذت می‌برد. کشیش کلاپ، کشیش مشهور نیواورلئان، در یک سخنرانی عمومی از او به عنوان «قفل‌ساز جوانی که بیش از هر کس دیگری در ایالات متحده درباره اجرام آسمانی می‌دانست» یاد کرد. هنری از این تعریف و تمجید خوشحال طلسم نویس شهر آشخانه شد، حتی در حالی که شور و شوقی را که باعث آن شده بود، نکوهش می‌کرد. شکل ۷. —گواهی اعطای جایزه به هنری فیتز جونیور، توسط موسسه آمریکایی، ۱۸۵۲، «برای بهترین تلسکوپ آکروماتیک». ( عکس اسمیتسونیان ۴۶۸۱۵-a ) [167] شکل ۸.

اثر هنری فیتز، دهانه ۸¼ اینچی، لوله ۶۱ بهترین دعانویس شهر اینچی، مناسب برای نصب استوایی. پایه ندارد. ( عکس اسمیتسونیان ۴۶۸۱۵ ) اگرچه او پول پس‌انداز کرد، اما کارش آن پاداش مالی یا سایر پاداش‌هایی را که انتظار داشت برایش به ارمغان نیاورد. در طلسم بهار ۱۸۳۹، به نظر می‌رسد که او به عنوان سازنده اسپکولوم با ولکات و دیگران - که یکی از آنها ممکن است طلسم نویس شهر بردسکن آشنای او جان جانسون بوده باشد - کار کرده و درباره کارهای داگر در عکاسی مطالعه کرده است.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این آزمایش‌ها و همچنین تحقیق در مورد اپتیک و شیشه نوری، بهترین دعانویس شهر در اوت همان سال با کشتی به اروپا سفر کرد. او در نوامبر ۱۸۳۹ به نیویورک بازگشت و در همان ماه، طبق شهادت پسرش هری، با دوربینی که توسط ولکات اختراع شده بود، یک پرتره کشید. او معتقد بود که این پرتره دوربینی اولین پرتره‌ای است که تاکنون ساخته شده است. در سال ۱۸۴۰، پس از آزمایش‌های بیشتر، او استودیویی در بالتیمور، جایی که پدرش در آن زمان زندگی می‌کرد، تأسیس کرد و چندین طلسم نویس شهر خواف سال را در آنجا صرف «گرفتن تصاویر مشابه» کرد.

در همان زمان، او به کار دعا با تلسکوپ‌ها و عدسی‌ها ادامه داد. اولین تلسکوپ‌های شکستی او در آنجا ساخته شدند، ابزارهایی که بعداً آنها را «چیزهای خام» نامید. در حالی که در بالتیمور بود، گامی برداشت که آغاز مرحله نهایی حرفه او را رقم زد. در ژوئن ۱۸۴۴ با جولیا آن ولز اهل ساوت‌هولد، لانگ‌آیلند، که حدود یک دهه او را می‌شناخت و مدت‌ها با او مکاتبه داشت، ازدواج کرد. جولیا زنی با توانایی و شخصیت غیرمعمول بود، از نظر علمی از او کمتر بهترین دعانویس شهر اما از نظر ادبی و هنری بیشتر و از نظر هوشی نیز چیزی از او کم نداشت.

جولیا با تشویق او، آزمایش‌های خود را در ساخت تلسکوپ ادامه داد. یک سال پس از ازدواجشان، آنها به نیویورک طلسم نقل مکان کردند، جایی که قرار بود او بقیه عمر خود را در آنجا بگذراند. تابستان همان سال، او یک تلسکوپ شکستی ۶ اینچی را برای نمایش در نمایشگاه مؤسسه آمریکایی که سالانه در نیویورک برگزار می‌شد، آماده کرد. این ابزار با دقت ساخته شده، با بهترین دعانویس شهر سه پایه مبتکرانه و عدسی شیئی بی‌رنگش ​​- که خودش ساخته بود و منحنی‌ها را با فرآیندی
آنها در نگه داشتن ترازوی جهان به همین صورت سنجیده شود. این حقیقت بهترین دعانویس شهر که «رنج کشیدن خوب است»، اینکه از درد و اندوه و ناامیدی، خالص‌ترین فضایل، لطیف‌ترین همدردی‌ها، والاترین شجاعت‌ها، الهی‌ترین ایمان برمی‌خیزد - این حقیقت سه بار مبارک، الفبای تجربه معنوی، به طور معمول توسط فیلسوفان بزرگی از مرتبه شوپنهاور کاملاً نادیده طلسم نویس شهر سوسنگرد بهترین دعانویس شهر گرفته شده است. وقتی همه اصلاحات و استنتاج‌ها انجام شود، افسوس که بقایایی از بدبختی عمیق، وحشتناک و جادو و طلسمات غیرقابل توضیح - بدبختی انسان گناهکار و بدبختی حیوانات بی‌گناه - باقی می‌ماند بهترین دعانویس شهر تا بی‌شک در آینده، مانند اعصار گذشته، وحشت «معمای زمین دردناک» را شکل دهد.

باید انتظار داشته باشیم که این وحشت، به همان نسبت که حس عدالت و عشق ما بالاتر می‌رود و همدردی ما با رنج‌های بی‌دلیل شدیدتر می‌شود، بیشتر و بیشتر بر ما فشار بیاورد. اینکه آیا سایه‌ای که آن راز بر دین می‌اندازد، از این پس با نورهای تازه‌ای که از طریق نظریه‌های صحیح‌تر به بهترین دعانویس شهر دست می‌آیند، تا حدی تسکین خواهد یافت یا خیر،... حدس زدن در طلسم نویس شهر امیدیه مورد طبیعت بیهوده بود. یک چیز به اندازه کافی واضح به نظر می‌رسد؛ و آن اینکه روحیه‌ای که برخی از بدبینان مدرن با آن به این مسئله عظیم نزدیک می‌شوند، روحیه‌ای است که هرگز نمی‌تواند به راه‌حل آن منجر شود دعا و به خودی خود طوری محاسبه شده است که هیچ چیز ناچیزی به تاریکی وجود انسان اضافه نکند.

جهان، برای همه کسانی که وارد آن می‌شوند، بسیار شبیه به انتظارات آنهاست - پر از ماده دعا برای شادی و سپاسگزاری، یا برای سرزنش و نارضایتی. جهان زیبا یا غم‌انگیز طلسم به نظر می‌رسد، بسته به اینکه آنها آن را از طریق چشمان بی‌ابرها و کودکانه اعتماد شاد یا از طریق عینک‌های تیره و تار شک و ناامیدی ببینند. هیچ نسلی تا این حد بدبخت، هنوز نوری را ندیده است طلسم نویس شهر رامهرمز که باید طوری تربیت شود که نه از خدا انتظار عدالت طلسم نویس داشته باشد و نه از عشق، و «دیدگاهی مرتبط با طلسم حقارت عمومی بشر» را پرورش دهد.

گذشته از همه اینها، همانطور که خود شوپنهاور اعتراف کرد طلسم نویس (هرچند که اهمیت چندانی به تمرین این درس نمی‌داد)، شخصیت - جادو و طلسمات یا همانطور که آقای متیو آرنولد می‌گوید، رفتار - موضوع مهمی جادو و طلسمات است که همه نظریه‌ها تابع آن هستند. «خیر اخلاقی به مرتبه‌ای از چیزها تعلق دارد که فراتر از این زندگی است و با هیچ کمال دیگری قابل مقایسه نیست.» در آزمون قدیمی که به موجب آن درخت را از میوه‌هایش می‌شناسند، ارزش خاصی وجود دارد. برای کسانی از ما که پایه‌های ایمان را همچنان پابرجا نگه داشته‌اند، این فرض...[صفحه ۱۲۲]مطمئناً بسیار شگفت‌انگیز است که نظام فکری که به طور طبیعی شجاعت، اعتماد و مهربانی طلسم نویس شهر بهبهان را تولید می‌کند، باید به حقایق ابدی نزدیک‌تر از نظریه‌ی مخربی باشد که خار و خس‌هایی را به بار می‌آورد که

این تأمل آرامش‌بخش است که رفتار انسان‌ها با حیوانات خانگی، طلسم در مجموع، مهربانانه‌تر از عکس آن بوده است. اگر غیر از این بود، جادو و طلسمات طبق نظریه مدرن، «مجموعه» مغز حیوانات، شرم و ترس از ما طلسم نویس شهر جاجرم می‌بود، همانطور که در واقع توسط خرگوشی که در مزرعه تعقیب می‌کنیم و موشی که در کمد دنبال می‌کنیم، نشان داده می‌شود.

در کشورهایی که با گربه‌ها به طور استثنایی بدرفتاری می‌شود (مثلاً جنوب فرانسه)، گربه بیچاره تقریباً به اندازه خرگوش ترسو است. در حالی که فداکاری و اعتماد سگ نسبت به انسان در هر سرزمینی که نژاد آریایی در آن ساکن است، به نظر می‌رسد ثابت می‌کند که با وجود همه خطاهای ما، او در نهایت ما را طلسم چنین صاحبان بدی نیافته است. سگ‌ها ما را دوست دارند و فقط می‌توانند ما را دوست داشته باشند، زیرا ما به آنها خرده‌هایی از عشق و حسن نیت بخشیده‌ایم، اگرچه قلب‌های کوچک و سخاوتمند جادو و طلسمات آنها هزاران برابر این بدهی را بازپرداخت کرده‌اند.

احتمالاً «رئیس عزاداران چوپان» و «بابی راهب خاکستری»[صفحه ۱۲۶]در زمان خود، تنها چند نوازش از دستان شهوانی اربابانشان دریافت می‌کردند، و وقتی گوسفندان به طرز ماهرانه‌ای چیده می‌شدند، کلمه‌ای خشن از تأیید می‌شنیدند. اما آنها تشخیص می‌دادند که موجود برتر، فروتنانه از
او در مرحله‌ی شفیره بودن، بال‌زن است. نگاهی انداخت و در حالی که دستش را روی دهانش گذاشته بود، رویش را برگرداند. هاروی گفت: «یه توپ پاپ کورن بهش بدم؟» برنت زمزمه کرد: «پاپ کورن رو تو جیبت نگه دار.» گفتم: «نمایش را خراب نکن.» در آن زمان پسر ایتالیایی کنار بهترین دعانویس شهر میز منتظر ایستاده بود. پی وی طوری به نظر می‌رسید که انگار باید نگران پسر ایتالیایی باشد. فکر کنم چیزی روی آن بهترین دعانویس شهر کارت نبود، جز شاید در مورد دو چیز، اما پی وی همچنان آن را بررسی می‌کرد. خیلی زود پیشخدمت طلسم نویس شهر رامشیر رفت و با دو وافل در دو بشقاب و یک شیشه کوچک عسل برگشت.

سپس آنها شروع به خوردن کردند. ورده پرسید: «نظرت در موردش چیه؟» برنت گفت: «این صحنه‌ای است که هیچ‌کس جز یک هنرمند نمی‌تواند آن را نقاشی کند.» وارد به من گفت: «ساکت باش، نخند.» خیلی زود صدای پی-وی را شنیدیم که داشت درباره پیشاهنگان به دعا دختر می‌گفت. به او گفته بود که آنها باید خیلی طلسم ترسو باشند. وارد از ما پرسید: «فکر می‌کنید او می‌داند که منظور او جوانمردی است؟» برنت زمزمه کرد: «هیس، بی‌حرکت بمون. گوش کن.» او بازوی هروی را گرفت؛ فکر کنم می‌ترسید هروی چیزی پرتاب کند. می‌توانستیم صدای پی-وی را بشنویم که می‌گفت: «آنها باید صرفه‌جو باشند؛ به همین دلیل است که همیشه پول دارند.

آنها به آن نیازی ندارند زیرا می‌توانند به طبیعت تکیه کنند، اما چون صرفه‌جو هستند، پول دارند. جادو و طلسمات در جنگل به مقدار زیادی دانش و چیزهایی از این قبیل نیاز دارید. یک آدم تیزبین، در جنگل از گرسنگی می‌میرد، اما طلسم نویس شهر باغ ملک من نه.» «می‌تونی تصور کنی که از گرسنگی داره می‌میره؟» یواشکی طلسم به برنت گفتم. پی وی گفت: «کیک‌خورها، هیچ‌وقت پول ندارند.» جادو و طلسمات دختر گفت: «آنها هیچ‌وقت مهمان نمی‌گیرند.» پی وی گفت: «بعضی وقت‌ها حتی دخترها را هم به خوردن خوراکی تشویق می‌کنند. به این می‌گویید شیولِرینگ؟» دختر بهترین دعانویس شهر گفت: «باید بگویم نه. من پسری را می‌شناسم که وقتی مرا برای خوردن نوشیدنی برد، یک سکه در سوراخی طلسم نویس انداخت و یک تکه شکلات برداشت و آن را از وسط شکست.

او به این می‌گفت نوشیدنی.» دعا پی وی گفت: «یک پیشاهنگ می‌تواند در تاریکی نور ایجاد کند، حتی اگر کبریت نداشته باشد. آیا می‌دانی فسفات چیست؟» دختر از او پرسید: «منظورت فسفات پرتقال و فسفات لیمو است؟» پی-وی با لحنی خیلی مغرور گفت: «نههه. این چیزیه که می‌تونی تو تاریکی مطلق باهاش ​​نور درست کنی. اگه می‌خوای دیده‌بان بشی باید کلی منابع داشته باشی. طبیعت، باید بتونی یه جورایی بهش مسلط باشی.» دختر طوری نگاه می‌کرد که انگار دعا نمی‌فهمد چطور کسی می‌تواند این کار طلسم نویس شهر شیبان را بکند. گفت: «اگر تو رئیس‌مآبی، از تو خوشم نمی‌آید.» پی وی گفت: «منظورم این نیست که به تو ریاست می‌کنم.

من فقط به طبیعت ریاست می‌کنم. جنگل‌ها - می‌دانی - و ستاره‌ها و چیزهایی از این قبیل.» دختر گفت: «آقای احمق، تو که نمی‌تونی ستاره‌ها رو کنترل کنی.» «این نشون می‌ده که چقدر در مورد راهنما بودن ستاره‌ها اطلاعات داری.» «شاید در سیاره‌ی دیگه‌ای پیشاهنگ‌هایی باشن. شاید پسرهای پیشاهنگ طلسم نویس مریخ باشن. و شاید جادو و طلسمات امشب دارن روی مریخ پیاده‌روی می‌کنن و شاید این زمین رو دنبال می‌کنن، شاید زمین داره راهنماییشون می‌کنه. می‌بینی؟ همین الان که ما اینجا نشستیم و وافل می‌خوریم، شاید چند تا پیشاهنگ دارن این زمین رو دنبال می‌کنن.» «شاید وقتی اینجا نشسته‌ایم و وافل می‌خوریم، این زمین به نظر ما روشن نرسد، اما وقتی میلیاردها طلسم نویس شهر شادگان و میلیاردها مایل دورتر می‌رویم، رنگش همین باشد.

شاید در کتابچه‌های راهنمایشان باشد، از کجا می‌دانیم؟ همین الان، همین دقیقه که رویش نشسته‌ام و طلسم این لقمه را می‌خورم، شاید دارد آنها را از جنگل به جای امنی هدایت می‌کند. می‌بینی؟» او گفت: «به نظرم تو خیلی احمقی.» وای، وقتی به پی-وی فکر کردم که طلسم روی زمین نشسته و وافل می‌خورد و کلی دیده‌بان روی مریخ دنبالش می‌دویدند، نتوانستم طلسم نویس شهر هندیجان قیافه‌ام را صاف نگه دارم. یواشکی به برنت گفتم: «اگر آنها هم مثل او باشند، دنبال وافل می‌روند، نه زمین.» برنت گفت: «هیس، ساکت دعا باش.» وارد زمزمه کرد: «شیولر با یک بهترین دعانویس شهر وافل به جای امنی هدایت شد.» درست همان موقع مرد چاقی که آنجا را اداره می‌کرد، با یک سینی بزرگ پر از وافل از در بیرون آمد.
ممکن است دلیلی وجود داشته باشد؟» ویلفرد گفت: «من هیچ پولی نمی‌دهم.» چارلی پرسید: «چرا که نه؟» ویلفرد با ناامیدی رقت‌انگیزی که از ندیدن آنها حکایت می‌کرد، گفت: «اوه، فقط به خاطر اینکه چون من بدشانسم.» کانی با تمسخر گفت: «بدشانسی آوردی؟» «خوب شد. تو بدشانسی آوردی! ما چطور، که تو را پذیرفتیم؟» چارلی با عصبانیت گفت: «البته، به خاطر دلسوزی برای تو. این چیزیه که دعا ما به خاطر انجام لطف در حق تام اسلید به دست میاریم...» ویلفرد گفت: «لازم نیست چیزی طلسم نویس شهر هیدج علیه او بگویی.» کانی گفت: «دوست دارم بهترین دعانویس شهر بدانم چه کسی جلویم را می‌گیرد. نه تو.» سپس با ناباوری مکث کرد.

پرسید: «داری سر به سرمان می‌گذاری، بیلی کاول؟» ویلفرد با ناامیدی گفت: «بهت که گفتم.» کانی با لحنی حاکی از حمله‌ی مستقیم گفت: «خیلی خب. همین که بهم گفتی، منم بهت می‌گم . تو باعث شدی همه‌ی دیده‌بان‌های این اردوگاه به کلاغ‌ها بخندن؛ تو ایستادی و گذاشتی یه نفر با نشانشون - که خیلی شیفته‌ی اون بودن - از اونجا بره. تو هیچ‌وقت تو اون گشت کاری نکردی - تنها کاری که کردی این بود که ویگ وایگاند طلسم نویس رو هیپنوتیزم کردی. اگه بدونم اون تو چی می‌بینه، دارش می‌زنی...» ویلفرد شروع طلسم نویس شهر قیدار کرد: «او این کار را می‌کند؟» «بعدش کنار گذاشته می‌شی و تام اسلید دلت به حالمون می‌سوزه و ما باید نقش بزغاله رو بازی کنیم.

تو اینجا از مجازات جادو و طلسمات فرار کردی چون ما ساده‌ایم - ما ساده‌ایم. تو هم مثل من می‌دونی، کاول، که این یاروها ساده‌ان - و دوستانه - . فکر می‌کنی نمی‌دونم چه جور گشتی‌ای دارم؟ فقط به خاطر اینکه بعضی‌هاشون تو ساوت بریج‌بورو زندگی می‌کنن - می‌فهمی منظورم چیه. اما خب، اونا یه مشت آدم درست و حسابی هستن، بهت می‌گم که...» «می‌دانم که آنها» کانی با عصبانیت گفت: «آنها اهمیتی نمی‌دهند که تو چه فکر می‌کنی یا چه می‌دانی. اما من چیزی را بهترین دعانویس شهر که می‌دانم به تو می‌گویم - می‌دانم طلسم نویس شهر خرمدره که تو شنا بلد نیستی. طلسم نویس تو به این گشت آمدی چون نمی‌توانستی دعا به هیچ گشت دیگری بروی.

هیچ‌کس حتی تو را با لباس شنا ندیده است. ما صدای آن رفیق آلیسون را در اطراف اردوگاه شنیدیم که درباره تو داد و بیداد می‌کرد، فقط همین را می‌دانم. او حتماً دیوانه یا چیزی شبیه به این است.» ویلفرد آرام گفت: «او دیوانه است که این‌طور سر من داد می‌زند. دیگر سر من داد نمی‌زند، چون فردا می‌رود.» «چرا با او نمی‌روی؟» ویلفرد آب دهانش را قورت داد و چشمانش پر از اشک طلسم نویس شهر حمیدیه شد. اگر آردن می‌توانست او را ببیند، احتمالاً کانی بنت را خفه می‌کرد. با لحنی ضعیف گفت: «تو...» کانی با انزجار گفت: «اوه، بس کن. اگر شناگر نباشی، شناگر نیستی، همین.

تا جایی که می‌توانستی بلوف زدی؛ ممنون که به موقع به دعا ما گفتی. حالا برو داخل و وسایلت را بردار و جادو و طلسمات از اینجا فرار کن. اسلید گفت یک بار ضربه زدی؛ حالا دوباره ضربه زدی. باید بگویم دعا که تو یک هشدار اشتباه هستی!» ویلفرد لحظه‌ای تردید کرد، اما چیزی نمی‌توانست بگوید. او به داخل کلبه رفت و وسایل اندک خود، لباس زیر و پالتوی قدیمی‌اش (او هیچ وسیله‌ی پیشاهنگی نداشت) را جمع کرد و چمدانی را که آردن برای کار بزرگ اردوی تابستانی به او داده بود، بست. در انتهای این چمدان حروف طلسم نویس شهر گتوند به معنی آردن دلمر کاول نقش بسته بود.

همین طلسم که پسر دو بار بی‌اعتبار شده با این بهترین دعانویس شهر چمدان بیرون آمد، در حالی که به طرز رقت‌انگیزی شبیه یک پیشاهنگ به نظر می‌رسید، شوخ‌طبعی نسبتاً دست و پا گیر چارلی اوکانر الهام گرفت که طلسم بگوید: «حروف اول اسم - رها کردن وظیفه کاول.» ویلفرد مکثی کرد و با عصبانیت و تردید به او نگاه کرد، سپس ادامه داد. اگر آردنِ چشم قهوه‌ایِ پرانرژی می‌دانست که از حروف اول اسمش برای ساختن یک لقب بی‌رحمانه‌ی دیگر برای دوست و برادرش استفاده شده است، چه می‌گفت؟ فصل بیست و پنجم محله‌های جدید اولین فکری که به ذهنش رسید این بود که به مزرعه‌ی آرچر برود، اما متوجه شد که پولی برای این کار ندارد.

و اگر می‌خواست به قولش به پاپ وینترز پیر طلسم عمل کند، نباید به خانه برمی‌گشت؛ در واقع پولی هم برای این کار نداشت، چون پنج دلار گرانبهایش گرو گذاشته شده بود. پسرهای دیگری هم در کمپ تمپل بی‌اعتبار شده بودند.
بذری برای کاشت زمین‌های خود نداشتند. کارگاه، کارخانه، کارخانه کشتی‌سازی مانند گور خاموش بودند. به نظر می‌رسید هنرهای صلح از بین رفته است. سربازان بدون وسیله‌ای برای رسیدن به خانه‌هایشان پراکنده شدند و معدود بازماندگان کسانی که با امیدهای روشن، مغرور و مطمئن به قدرت خود بیرون رفته بودند، یکی پس از دیگری خسته و زخمی و ناامید بازگشتند. تاریخ سایر ملت‌ها به مورخ القا می‌کرد که نتیجه باید شورش‌های آشکار و ترورهای پنهانی باشد، [83]دورانی از خشونت و وحشت، سال‌ها آشوب و بی‌قانونی، پیش از آنکه جامعه به وضعیت سابق خود بازگردد. اما نتیجه چقدر متفاوت بود. آزادی مشروطی که سرباز به موجب آن آزاد بهترین دعانویس شهر شد، در طلسم نویس شهر ارومیه هیچ موردی نقض طلسم نشد.

وضعیت بدون هیچ غرغر یا شکایتی پذیرفته شد. قوانین رعایت شدند. شرایط اعمال شده پذیرفته شد. به زودی زمزمه‌ی پر جنب و جوش صنعت در سراسر کشور شنیده شد. هنرهای صلح احیا شدند. کشاورزی و تجارت بار دیگر رونق گرفت و کشور زیبای ما دوباره شروع به شکوفایی کرد جادو و طلسمات و طلسم نویس به چیزی شبیه به زیبایی و رفاه گذشته‌اش تبدیل شد. تعداد طلسم نویس شهر کاشان کمی از سربازان جنوبی بودند که به ویرانه‌ای بزرگتر از همکار فقید ما، ژنرال لی ، بازگشتند . به نظر می‌رسید سرنوشت بدترین کار خود را کرده است. همسر عزیز و طلسم نویس دو فرزند عزیزی که خانه‌اش طلسم نویس را در "کاخ سفید" به بهشت ​​تبدیل کرده بودند، در سال ۱۸۶۳ درگذشتند، در حالی که او به عنوان زندانی و گروگان در فورت لافایت و فورت مونرو نگهداری

می‌شد. این مکان توسط نیروهای اتحادیه اشغال شده بود؛ عمارت، با تمام محیط اطرافش، در آتش ویران شده بود و همانطور که دیگری به طلسم خوبی گفته است، "حتی یک برگ علف هم باقی نمانده بود که نشان فرهنگ طلسم نویس شهر کهریزک بیش از صد سال باشد". اگر او یک مرد عادی بود، در بار غم و اندوه و مشکلاتی که بر او سنگینی می‌کرد، غرق می‌شد. اما او قلبی شجاع داشت که شکست و رنج و فاجعه با تلاش متحد نمی‌توانست بر آن غلبه کند. با همان طلسم روحیه والا که پدرش، لی بزرگ، را برانگیخته بود، دلسردی خود را کنار گذاشت و وظایف جادو و طلسمات زندگی و شهروندی را از نو بر عهده گرفت.

او خود را به عنوان یک سرباز مشهور کرده بود؛ اکنون با جدیت شروع به پرورش هنرهای صلح کرد. این کار آسانی نبود، زیرا دوران بازسازی بلافاصله پس از جنگ آغاز شد و تنها کسانی که واقعاً تحت تحریم آن بودند می‌توانند بار و سختی‌های آن را درک دعا کنند. [84]بر مردمی نگون‌بخت که از یک درگیری فاجعه‌بار جادو و طلسمات بیرون آمده‌اند، تحمیل شده است. او خانه‌اش را طلسم نویس شهر زاهدان در مزرعه کاخ سفید بازسازی و مجدداً تأسیس کرد. او در دعا ۲۷ نوامبر ۱۸۶۷ با خانم مری تب، دختر جورج دبلیو بولینگ، از پترزبورگ، ازدواج کرد. در سال ۱۸۷۴ خانواده به ریونزورث، در شهرستان فیرفکس، جادو و طلسمات نقل مکان کردند.

در بهترین دعانویس شهر هر دوی این مکان‌ها، او زمین‌های وسیع خود را کشت و به تمام امور مربوط دعا به پیشرفت و توسعه کشاورزی علاقه‌مند بود. او به بهترین دعانویس شهر عنوان رئیس انجمن کشاورزی ایالت ویرجینیا، این منافع را پیش برد و ترویج داد. او برای یک دوره نماینده شهرستان خود در سنای ایالتی بود، اما از انتخاب مجدد خودداری کرد و به جادو و طلسمات مزرعه خود و لذت بردن از زندگی خانگی بازگشت. پس از چند سال سکوت، در سال ۱۸۸۶، همسایگان و دوستان سیاسی که خواهان خدمات او در پایتخت ملی طلسم نویس بودند، او دعا را به عرصه جدیدی از فعالیت فراخواندند و او نماینده ناحیه اسکندریه در کنگره پنجاهم شد و طلسم نویس در سومین دوره طلسم نویس شهر دامغان خود بود که در پانزدهم اکتبر ۱۸۹۱، دست مرگ او را از حرفه مفید خود

دور کرد. هفته‌ها، بنیه قوی و هیکل تنومند او در خانه‌اش در ریونزورث در برابر بیماری مقاومت کرده بود. تمام آن مهربانی و مهارتی که می‌توانست به او پیشنهاد شود، به نفع او انجام شد، اما مهارت و مهربانی فایده‌ای نداشت و او با خانه و خانواده، همراهان و همکاران، وظایف زمینی و محیط اطرافش خداحافظی کرد و به آرامش ابدی خود رسید. زندگی فانی او بسته شد. من به خوبی روزی را که تقریباً چهار سال پیش در کنارش گذراندم به یاد دارم، و این اتفاق فرصتی به من داد تا شاهد احترامی باشم که کسانی که در میانشان زندگی کرده بود و بیشتر با آنها شناخته می‌شد، برای او قائل بودند.
از حوزه انتخابیه هشتم کنگره ایالت خود به حوزه انتخابیه پنجاهم کنگره انتخاب شد. [12]و پنجاه و یکمین کنگره و دوباره توسط حوزه انتخابیه‌اش به کنگره فعلی بازگشت؛ اما دست مرگ مداخله کرد و او زنده نماند تا دوباره کرسی خود را در این تالار قانونگذاری طلسم به دست آورد. نام لی، آقای رئیس مجلس، در ویرجینیا نامی درخشان بوده است. هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان خاطر این طلسم نویس ادعا را به چالش جادو و طلسمات بکشد که آن کشور مشترک‌المنافع قدیمی، از زمان انقلاب، به اندازه هر یک از ایالت‌های طلسم نویس شهر دماوند اتحادیه ما، مردان بزرگی طلسم را، در صلح و جنگ، بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات به جامعه تقدیم کرده است.

هنگامی که پایه‌های این جمهوری بزرگ گذاشته شد و اصول قانون اساسی تکامل یافت، چه شمشیر جنگجو مورد نیاز بود و چه ذهن و فلسفه دولتمرد، نشان‌ها و آثار دست‌ساز فرزندی از آن ایالت را خواهید یافت. در میان آن مردان بزرگ، اصل و نسب ژنرال لی بسیار برجسته بود. او از پدر بزرگش دعا خویی رک، مردانه و جوانمردانه به جادو و طلسمات ارث برده بود. اگرچه در این محیط ممتاز، ژنرال لی هیچ غرور، تواضع یا خودبزرگ‌بینی بی‌موردی نداشت. برعکس، طبیعت او بهترین دعانویس شهر فوق‌العاده مهربان، سخاوتمند و دلسوز بود و در عین حال باوقار، مردانه، شجاع و همیشه مؤدب. او که با منافع کشاورزی ایالت خود شناخته می‌شد، زمانی رئیس انجمن ایالتی بود و طلسم نویس شهر نسیم شهر خود کشاورزی عمل‌گرا و موفق و به شغل خود افتخار می‌کرد، آزادانه و با حسن نیت

با آن طبقه بزرگ شهروندان ما که تا حد زیادی حفظ بهترین دعانویس شهر و امنیت نهادهای کشور مشترک ما بر دوش آنهاست، معاشرت می‌کرد. در حالی که او به ویژه به منافع کشاورزان متعهد بود، اساساً یک میهن‌پرست بود و ایالت خود و تمام منافع متنوع آن را با شور و اشتیاق دوست داشت و آرزوی سعادت آن را داشت. او نماینده‌ای مؤمن، توانا و هوشیار بود و ... [13]به بالاترین درجه، اعتماد موکلان و مردم کل ایالتش را جلب کرد. هیچ بهترین دعانویس شهر کس که او را می‌شناخت نمی‌توانست بی‌چون بهترین دعانویس شهر و طلسم نویس شهر ری چرا به او اعتماد نکند. ایالتش فرزندی پاک و نجیب و کشورش نماینده‌ای خردمند، محافظه‌کار و وفادار را از دست داده است.

ما که او را اینجا می‌شناختیم، می‌توانیم هیکل مردانه و قوی، چهره‌ی مهربان و خونگرم، سخنرانی صریح و در دسترس، رفتار ملایم و بی‌وقفه و صدای شاد و دوستانه‌اش را هنگام قدم زدن در راهروهای این تالار به یاد بیاوریم. مردی با شخصیت و منش او، هر جا که حضور داشت، می‌توانست تأثیر مثبتی داشته باشد. در یک جمهوری، جادو و طلسمات که مردم، دولت هستند، نصیحت‌ها، پیشنهادها و الگوی شهروندی چنین والامنش و فسادناپذیر، نه تنها در شوراهای ملت، بلکه در پیاده‌روی‌ها و جزئیات روزمره زندگی، در خانه زیبای روستایی‌اش، که طلسم نویس توسط مردم روستا احاطه شده و با آنها در ارتباط است، از ارزش بالایی برخوردار است؛ و ژنرال لی همیشه از معاشرت طلسم نویس شهر ورامین آزادانه و بی‌قید و بند با بخش بزرگی از مردم لذت می‌برد.

قلب سخاوتمند و نجیب او با آنها و مبارزاتشان، رسالتشان و کارهایشان، احساس همدردی می‌کرد. اما او دعا به فرمان استاد بزرگ، از میان ما به دنیای بزرگ پس از خود رفته است و کارنامه‌ای از زندگی با خلوص بی‌نظیر، هدفی راسخ و عاری از تزویر از خود به جا گذاشته است؛ کارنامه‌ای از شخصیتی بی‌عیب و نقص، بی‌آلایش، بی‌سایه کوچکترین لکه‌ای؛ کارنامه‌ای از مردی والا، شریف، شریف، وفادار به تمام وظایف و روابط زندگی. جناب رئیس، ویرجینیا، جادو و طلسمات یکی از قدیمی‌ترین کشورهای مشترک‌المنافع، که در مرزهای آن بقایای نام‌های بزرگ بسیاری آرمیده است و انرژی‌ها و نیروهای نهفته‌ی مردمش در گذشته به اوج خود رسیده است، پسر مرحومش را در آغوش طلسم نویس شهر قرچک می‌گیرد و با اندوهی خالصانه بر او تعظیم می‌کند.

[14]زیرا برای او، چه دستش زره‌پوش می‌پوشید و چه در پیِ صلح و آرامشِ ملایم‌تر بود، او همیشه وفادار، صادق و راستگو بود. آدرس آقای تاکر، از ویرجینیا. آقای رئیس : من وظیفه به تصویر کشیدن زندگی ژنرال لی در ابعاد متنوع آن را به دیگران واگذار می‌کنم و خودم را به این تلاش برای ارائه برداشت خود از برخی از ویژگی‌های دوست فقیدمان به مجلس، که او طلسم را در طول زندگی‌اش، در هر کجا که بود، به بازیگری برجسته در امور خصوصی و عمومی تبدیل کرد، قانع می‌کنم. در اوایل تاریخ ویرجینیا، طلسم نویس ویلیام راندولف، اهل جزیره ترکی (مزرعه ای در حدود 15 یا 20 مایلی شهر ریچموند، نزدیک صحنه نبرد وحشتناک مالورن هیل) زندگی می‌کرد.